[ 575 ]
باب [ هفتم ] : در امراض اسنان و لثه
[ 576 ] بدان كه اطبّا را اختلاف است در آنكه گوهر دندان ، استخوان است يا عصب . هر واحد ، بر اثبات مطلب دليلى آورده : آنان كه از استخوان مىشمرند ، بنا بر سختى گوهر به بىحسى وى قايلاند مىگويند كه اگر حس داشتى ، از تراشيدن و سائيدن وى الم پديد آمدى ؛ اما الم قليل كه بعد از قلع به ظهور مىآيد ، سببش يا سوء مزاج عصب است كه به اصول دندان ملتحم گشته يا ورم عمور و از آنكه اين اعضا با دندان اتصال تمام دارد ، چنان متخيل مىشود كه درد در نفس دندان است . و آنها كه از عصب تعداد مىكنند ، بنا بر انفعال وى از سردى و گرمى و خدر شدن از ترشى [ است و لذا ] مىگويند كه : [ چون ] خدر ، جز عصب را نباشد [ پس دندان هم از عصب است ] . و خدر دندان را ضرس نامند . امّا حق آنست كه گوهر دندان ، استخوان است و عصبهاى دماغى به گوهر او پيوسته و با وى آميخته و اين عصبها در بيخ او بيشتر است . پس درد و ضربان و حس او بدين عصبها است . و سختى و شكنندگى و به اثر سودن و تراشيدن متالم ناشدن ، به اعتبار اصل از گوهر وى است كه استخوان است . و قال « جالينوس » : « بل لها حس و هى يختلج كما يختلج الشّفة و يخدّر » . و « ثابت بن قره » ، اين قول اختيار كرده و « شيخ » و تابعان وى نيز بر هميناند .
ايضا ، خلاف است در آنكه گوهر دندان از نطفه است چون استخوان و عصب و جز آن ، يا از غذا مىرويد يعنى چون خون ، گوشت و پيه . و فايدهء خلاف ، آن است كه هر اندامى كه از آب پدر و مادر است ، اگر پارهيى از وى برود ، بدل آن بازنيايد و به هيچ علاج به صلاح نتوان آورد ؛ به خلاف آنچه از غذا رويد كه اگر پارهيى از وى برود ، بدل آن بازآيد .