تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
بسم اللّه الرحمن الرحيم

پيشگفتار

كسانى كه با فرهنگ اسلامى آشنايى دارند به خوبى مىدانند كه تفسير معنوى قرآن و توجه به باطن اين مصحف شريف يك منشأ مهم و اساسى براى تأملات فلسفى به شمار مىآيد . اغراق نيست اگر ادعا شود كه تفسير تأويلى قرآن به هيچ وجه نمىتواند از نوعى تأمل فلسفى منفك و جدا بوده باشد . اين مسأله نيز مسلّم است كه تفسير تأويلى قرآن و توجه به اعماق و پرده‌هاى باطنى اين كتاب مقدّس در روايات و احاديثى كه از ائمهء اطهار - عليهم السلام - رسيده است ، ريشه دارد . به اين ترتيب مىتوان گفت تأملات فلسفى در جهان اسلام ، چه در دايرهء تجربيات معنوى و چه در حوزهء حكمت نظرى ، با رواياتى كه از ائمهء معصومين - عليهم السلام - رسيده است ، اتصالى وثيق و ارتباطى عميق دارد . با مراجعه به آثار عرفا و كتب حكماى الهى به آسانى مىتوان دريافت كه توجه به برخى از روايات تا چه اندازه در سير انديشه و تأملات فلسفى اين انديشمندان اثر داشته است . غافل ماندن از اين حقيقت تاريخى است كه موجب شده بسيارى از اشخاص ، بخصوص شرق‌شناسان ، مرتكب اشتباه شوند و تاريخ را تحريف نمايند . مهمترين اشتباه اين اشخاص اين است كه گفته‌اند جريان فكر فلسفى با مرگ ابن رشد در سال 595 هجرى پايان يافت و پروندهء تأملات فلسفى در جهان اسلام براى هميشه مسدود گشت . اين اشخاص معتقدند هنگامى كه در پايان قرن ششم هجرى ، جنازهء ابن رشد در خاك مدفون گشت ، فلسفهء اسلامى نيز به گور تاريخ سپرده شد و چشمهء انديشه براى هميشه در اين ديار خشكيد . كسانى كه با چشم باز و ديده‌اى روشن به تاريخ مىنگرند و تأملات فلسفى را با تفسير تأويلى قرآن مجيد همراه مىبينند ، اين واقعيت را نيز درمىيابند كه تفسير تأويلى و