رافع داء الثعلب است . « مهريارس » تصريح نموده كه طلاى زهرهء او با سفيدهء تخم مرغ رافع دمعه و سعوط خون او به قدر يك قيراط با شير زنان رافع جنون است .
[ 5406 ]
نمر :
به فارسى پلنگ و به تركى قبلان نامند .
گوشت او گرم و خشك و هيچ حيوانى گوشت او را نمىخورد و تصريح نمودهاند كه او كثير الحياست و زهرهء او سمّ قاتل و دو دانگ او در سه ساعت هلاك مىسازد و خون او رافع كلف و بهق و آثار است .
« مهريارس » طلاى خون او را رافع جميع علل چشم دانسته و چون پيه و گوشت آن را به آب زيتون مهرا كنند ، طلاى آن در ازالهء شرى و زخمها و خزاز بىعديل و قطور مغز سر او با آب جرجير و زنبق در احليل ، مقوّى و محرِّك جماع و حمول آن به دستور حمول مغز استخوان او رافع درد رحم و نزد اكثر اطبّا پيهء او بهترين اطليه فالج و مفاصل و امراض بارده است و جلوس بر جلد او مانع گزيدن هوامّ و مسكّن بواسير است و از خواص اوست كه چون كسى بر تمام جسد خود پيهء كفتار بمالد پلنگ قصد او نمىكند به حدى كه تواند او را بدست گرفت و او بسيار محب خمر است و چون به نبيذ برسد بى تابانه بنوشد و به تجربه رسيده كه چون بر زخم پلنگ ، موش بول كند نجات نيابد و لهذا در بلاد گيلانات زخم دار پلنگ را در جايى نگاه مىدارند كه اطراف آن مكان آب باشد و موش نتواند گذر نمود .
[ 5407 ]
نوشادر :
لغت فارسى است و او معدنى و مائى و مصنوعى مىباشد و معدنى او در بلاد حارّه ، مثل حبشه قطعات آن مانند شوره يافت مىشود و مائى او از آبى است كه چون به دست حركت بسيار دهند كف مىكند و از جوشانيدن آن آب قطعات سفيد بر روى او بسته مىشود و انطاكى گويد در نواحى اصفهان آب مذكوره موجود است و گويند در جبال خراسان نيز مىباشد و معدنى و مائى عزيز الوجودند و مصنوعى او از دودهاى كثيف حمام به هم مىرسد و رنگ [ او ] اولًا اغبر است و از دو تصعيد سفيد مىگردد و چون سفيد صاف او را با مثل او زاج زرد لارى و عشر او زنگار تصعيد كنند سرخ مىشود .
در آخرِ سوم ، گرم و در اولِ آن ، خشك و ملطّف و جاذب از عمق بدن به ظاهر و مجفِّف قروح و قاطع خون جارى و حابس قى و مفتّح سدد و التيام دهندهء زخمهاى باطنى و رافع چرك سينه و صلابت سپرز و طلاى او جهت خناق و با روغن تخم مرغ جهت