است و با حدّت و محرق و مقرح جلد و آب ديدهء قسم حجرى آن را تا سه روز قوت احراق باقى است و بعد از آن مسخّن مىباشد و موى را در مدت بعيد مىبرد و زرنيخ در بردن موى ، مقوّى فعل آهك است و ثفل عصفر و برگ شفتالو ، رافع بوى اوست و روغن گل سرخ و آرد عدس و توتياى مغسول و گل سرخ سائيده ، رافع جراحت نوره است و آهك شسته ، مايل به اعتدال و قاطع نزف الدم و مكرر نفوخ كردن و فتيله را به سفيدى تخم مرغ آلوده و به آهك مغسول آغشته در بينى گذاشتن ، در قطع رعاف مجرب است و ضماد او مقوّى اعضاء و حابس اسهال و جهت سوختگى آتش و منع ادرار عرق و با پيهء خوك جهت گشودن دمل و ورم صلب و روغن زيتون كه در آن آهك را جوشانيده باشند جهت منع نزلات و برودت هر عضوى مفيد است و كلس البيض در حبس خون جراحات ، قوىتر و جهت جرب و حكّه و رويانيدن گوشت زخمها و جبر كسر اعضا ، مجرب و فرزجهء او قاطع خون حيض است .
گويند چون آن را با مثل آن نمك و ربع آن طرطير سائيده ، با نه مقابل او سركه تسقيه كرده ، پس تقطير كنند ، مقطّر مذكور ، كبريت را سفيد مىكند و سيماب را منعقد مىسازد .
خوردن آهك ، كشنده است به درد معده و عسر بول و غشى و اسهال دموى .
آبى كه در او آهك را مكرر ريخته باشند هر چه به آن طبخ نمايند كشنده است در اندك زمانى و از اسرار مكتومه است .
[ 4575 ]
كلح :
لغت سريانى است و « بغدادى » گويد كه : نزد اهل مغرب نباتى است برگش شبيه به برگ درخت سيب .
قابض و رافع نزف الدم و اسهال دموى و جهت گزيدن افعى و سعوط آن جهت رعاف مفيد و تخمش بسيار گرم و مدرّ عرق و رافع مغص است و از قول او ظاهر مىشود كه اندروطاليس باشد و در آنجا تصريح نموده كه مانند اشنان بىبرگ است و در اينجا بيان نموده كه برگش مثل برگ سيب است و به لغت مصر ، كلح عبارت از اشق است .
[ 4576 ]
كليانى :
اسم اشق است .
[ 4577 ]
كلموح :
راسن است .
[ 4578 ]
كليكان :
كشنج است .
[ 4579 ]
كليكارون :
جرجير است .