تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
تخم خيار ، سرد تر از تخم خيارزه و مدرّ بول و مخرج صفراى سوخته به ادرار و رافع تبهاى حارّه و ورم جگر و سپرز و درد شش و قرحهء آن كه از حرارت باشد و ضماد او با بوره و عسل ، محلّل اورام جلد است . مضرّ انثيان و مصلحش كتيرا و بدلش تخم خيارزه و شربتش تا پنج درهم است . روغن خيار كه مانند روغن كدو ترتيب مىدهند در افعال ، ضعيف‌تر از روغن كدو است . [ 4054 ]

قثاء الحمار :

به فارسى خيار دشتى نامند به قدر بلوطى و بسيار تلخ مىباشد و نبات او ساقدار و غير مفروش بر زمين است و برگش كوچك‌تر از برگ خيار و با خشونت و با زغب و بيخش بزرگ و سفيد و منبت او خرابه‌ها و مواضع ريگ دار و قوىترين اجزاء او عصارهء ثمر اوست كه افشرده ، صمغ او با قدرى صمغ يا نشاسته آميخته ، قرص كرده باشند و قوتش تا ده سال باقى است و غير مغشوش او ، املس و به غايت تلخ و به مقاربت شعله مىسوزد و بسيار سفيد نمىباشد و زبون‌ترين اوكراثى رنگ و خشن است . در سوم ، گرم و خشك و مسهل مرّة السودا و بلغم خام و زردآب و مقىء و منقّى دماغ و رافع استسقاء و سرفهء بارده و ربو و ضيق النفس و رياح غليظه و سپرز و يرقان سياه و سنگ گرده و مثانه و بواسير و فالج و لقوه و صرع و كزاز و صداع بيضه و خوذه و درد مفاصل و نقرس و عرق النسا و حمول او مدرّ حيض و قاتل جنين و قدر شربتش از دو قيراط تا شش قيراط است . مضرّ محرورين و ابدان ضعيفه و مقىّء به افراط و مصلحش در افراط قى ، سويق الشعير با آب سرد و سركه و ميوه‌هاى قابض و در افراط اسهال ، محجمه آتشى و جلوس در آب سرد و آشاميدن قوابض بارده است و شرط است كه با ادويهء مناسبه طبع و فعل او استعمال نمايند مثل مقل و دارچينى و صبر و تربد و انيسون و نمك هندى و ماء العسل و رب انگور و زعفران و اقسام صموغ و روغنها و با سقمونيا و حنظل ، استعمال او جايز نيست . طلاى او با عسل و به دستور ، با روغن زيتون ، محلّل ورم حنجره و با سركه جهت كلف و آثار و ثآليل وقوبا ، نافع و آب او را جهت تنقيه معادن و ثبات و بياض آن ، مجرب دانسته‌اند و بيخ او در تجفيف ، قوىتر از ساير اجزاء و ضماد مطبوخ او با آرد جو محلّل جميع اورام بلغميه و رافع بهق و آثار و جرب متقرح وقوبا و با علك البطم ، گشاينده دمل
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى ) — صفحة 652 | مؤسسه احياء طب طبيعى / محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )