از سوارى بسيار و حركات حادث شده باشد و چون خاك خالص را در آبهاى مغشوش و شور ريخته ، بگذارند تا ته نشين بشود ، اصلاح او مىكند و چون با آب تلخ و شور مخلوط كرده ، عرق بكشند ، شيرين مىشود و مجرب است . و خاكهاى غير خالص ، در افعال ، شبيه به جزء و مخلوط اوست و خاكى كه هميشه آفتاب بر او تابيده باشد طلاى او با سركه جهت گزيدن هوامّ ، بىعديل است و آنچه آتش بسيار ديده باشد ، به غايت مجفِّف و منقّى بشره و جالى بهق و رافع خشونت بدن و حكّه و با سركه جهت گزيدن زنبور و خاك تنور با نمك و سركه جهت كچلى سر اطفال ، مجرب و جميع خاكها مسدد و رافع آن ، انيسون است و بوى كاه گل كهنه كه آب و گلاب بر آن بپاشند ، مقوّى دل و روح نفسانى و رافع غشى و التهاب و ضماد او با سركه جهت گزيدن هوامّ و ردع اورام حارّه و عرق او كه با گلاب و عرق گاو زبان و امثال او بكشند جهت خفقان و تقويت دل و ضعف معده حارّه ، بسيار مفيد است .
[ 3515 ]
طين مختوم :
از جزيرهء مليون بحر مغرب خيزد و در قديم ، زنى از تل خاك آنجا نقل به بقعهء راهبى مىنموده و بعد از شستن ، قرصها مىساخته و صورت راهب را در او نقش مىكرده و از اين جهت طين الراهب نيز گويند و « ديسقوريدوس » و « جالينوس » را اعتقاد آنكه خاكى است به خون بز نر سرشته و بالفعل از جهت احاطهء دريا به جزيرهء مذكور ، موجود نيست و به جاى آن ، ساير خاكها را استعمال مىكنند و بهترين او ، در غايت سرخى مىباشد و در بوى ، شبيه به شبت و گويا به چربى آلوده شده و بر زبان چسبد و پاشيدن او ، در ساعت قطع خون زخم تازه كند .
در دوّم ، سرد و خشك و ترياق جميع سموم و مقوّى دل و مفرّح و رافع مضرّت هواى وبائى و اسهال دموى و چرك و قرحهء امعاء و تبهاى حارّه و نزف الدم اعضاى ظاهرى و باطنى و با شراب و آب گرم و شبت ، مقىّء سموم و طلاى او جهت تسكين التهاب و تحليل صلابات و التيام و جراحات تازه و كهنه و قروح خبيثه و زخم سگ ديوانه گزيده و شكستگى اعضا و ضربه و سقطه ، نافع .
مضرّ ريه و مصلحش عسل و مضرّ سپرز و مصلح آن كتيرا و شربت او تا يك مثقال است و بدلش نزد حقير ، گل داغستانى است و در امور مذكوره ، قوىتر از آن است .
[ 3516 ]
طين شاموس :
به واو و بىواو كوكب الارض نيز گويند . قسمى از آن ، سفيد و ناصاف