[ 2591 ]
زباد :
نوعى از عطريات است . سياه مايل به سرخى و سائل ، در بلاد حبشه و اقاصى هند از حيوانى گيرند كه مشهور به زباد و به فارسى گربهء زباد نامند و آن ، حيوانى است قريب به جثهء سگ و با خطوط سياه و چون حركت بسيار دهند ، از ما بين دو ران او ، از عضوى شبيه به پستان ، مائيتى حاصل مىشود در غايت خوشبوئى .
در سوم ، گرم و در يبوست ، معتدل و منشف و مقوّى دل و بسيار مفرّح و مقوّى حواس و جهت تسهيل ولادت ، نيم درهم او را با قدرى زعفران و مرق گوشت فربه مرغ ، مجرب دانستهاند و جهت غشى و خفقان و توحش و جنون و درد فم معده و مقعد و طلاى او جهت نضج دمل و التيام قرحه و با روغن بادام تلخ جهت حفظ صحت سامعه و تقويت آن ، مفيد و بوييدن او جهت زكام و تمريخ او بر قضيب ، مانع حمل زنان و مداومت بوييدن او مورث بدخلقى و ضيق النفس .
مصدع محرور و مصلحش صندل و كافور و اغذيهء بارده است و بدلش غاليه .
[ 2592 ]
زبرجد :
« ارسطو » ، زمرد و زبرجد را از يك كان مىداند و در معدن طلا متكون مىشوند و سبز صاف كم رنگ را مصرى و زرد مايل به سبزى را قبرسى نامند و زبونترين همه ، زرد مايل به سرخى است و او را هندى گويند .
در سوم ، سرد و خشك و در افعال ، مثل زمرد و جالى و مقرح و قاطع نزف الدم و رافع عسر بول و مفتّت حصاة و جهت رفع جذام ، بهترين ادويه و مقوّى باصره و تعليق او جهت عسر ولادت نافع .
مسقط باه و مصلحش عسل و قدر شربتش تا نيم درهم و بدلش زمرد است .
چون با اندك نوشادر سائيده ، تقطير نمايند تا منحل گردد ، هارب را عقد نمايد و اجساد وضيعه را به مراتب شريفه رساند و چون صورت مركبى در او نقش كنند و قمر در حين عمل ، در حوت باشد و انگشترى او را در بنصر چپ كند ، باعث فرح و ازالهء هم گردد و چون در طالع سرطان بر آن صورت ماهى نقش كرده و در رصاص پيچيده در دام ماهى نصب كنند ، ماهيان از قعر دريا به دام آيند و گويند شراب در پيالهء زبر جد ، مست نمىكند .
[ 2593 ]
زبل :
سرگين حيوانات است و مجموع آن ، گرم و محلّل و مجفِّفاند و زبل هر يك با اصل آن مذكور است .