[ 2578 ]
زاج قبرسى :
زاج زرد مايل به سبزى است .
[ 2579 ]
زاج بلور :
اسم فارسى شب يمانى است .
[ 2580 ]
زافه :
اسم فارسى قنفذ است .
[ 2581 ]
زاغچه :
اسم فارسى غداف است .
[ 2582 ]
زاغ :
اسم غراب كبير اسود [ كثير السواد ] است و به تركى قوزقون نامند .
[ 2583 ]
زاقون :
مران است و گويند مرو است .
[ 2584 ]
زاوق [ زابق زانق زارق ]
: اسم زيبق است .
[ 2585 ]
زارج :
اسم فارسى انبرباريس است .
[ 2586 ]
زبيب :
به فارسى مويز گويند و بهترين او ، پر گوشت كم دانه بزرگ مقدار است و دانه بيرون كردهء او را منقّى نامند .
در آخرِ [ اوّل ] گرم و در اوّل ، تر و منضج خلط غليظ و محلّل به اعتدال و جالى معده و امعاء و محرِّك باه و مبرودين و موافق قصبهء ريه و مسمِّن و مقوّى جگر و جهت سرفهء بلغمى و امراض گرده و مثانه و قرحهء امعاء و با گل گاو زبان و خرماى سبز جهت خفقان ، مجرب دانستهاند و با حسن لبان جهت رفع نسيان و با سركه جهت يرقان ، به دستور ، مجرب و به جاى دانه ، چون در هر عددى فلفلى جاى داده ، مداومت نمايند جهت سردى گرده و تقطير بول و سنگ گرده و مثانه ، بىعديل و چون با انيسون ، پخته و مهرا كرده ، آب او را با روغن بادام بنوشند جهت سرفه ، مجرب و ضمادش با پيهء حيوانات جهت تحليل اورام و گشودن دمل و قلع ناخن متخلخل و با آرد باقلا و زيره جهت ورم انثيان و با شراب جهت قروح شهديه و جدرى و عفونت مفاصل و جوششها و سرطان و غانقرايا - كه مفسد عضو است - ، مفيد و با جاوشير جهت نقرس ، نافع .
مضر محرورين و مصلحش سكنجبين و ميوههاى ترش و خشخاش و مضرّ گرده و مصلحش عناب و قدر شربتش تا سى درهم .
نوعى كه بىدانه است ، كشمش نامند . بهترين او ، سبز و زبونترين ، سياه است و همهء آن ، لطيفتر از دانه دار و مبهى و با قوت مسهله و آب نقيع و مطبوخ او كه با فانيد به قوام آورده باشند جهت سرفه و مواد سينه ، نافع و منقّى صوت است و ضماد او با زعفران و زردهء تخم مرغ و عصفر جهت گشودن دمل و تحليل صلابات ، بىنظير و كوبيدهء او با صبر