حرف الزاء
[ 2565 ]
زاج :
معرَّب از زاك فارسى و از معدنيات است و اقسام مىباشد . اقسام او ، غير شب و از يك معدناند و سفيد و سرخ و زرد مىباشد و زرد ، منقلب به سبز مىگردد و زاج سفيد را فلقديس [ قلقديس ] و زرد را قلقطار و سبز را قلقند نامند .
[ 2566 ]
زاج اصفر :
از ساير زاجات ، افضل و بهترين او ، صلب ذهبى درخشنده است .
در سوم ، گرم و خشك و سوختهء او لطيفتر و محرق مغسول را حدّت كمتر ؛ به خلاف ساير املاح كه از احراق ، قوىتر مىشوند و طلاى آن با آب گشنيز جهت حمره و سلعه و جرب و حكّه و ذرورش جهت قروح خبيثه و جهت نزف الدم و ورم بن دندان و نغنغه نافع و حمول او با آب گندنا جهت نزف الدم رحم و نفوخ او جهت رعاف و اكتحالش جهت تنقيهء چرك گوشههاى چشم و با عسل جهت سطبرى پلك و فتيلهء او با عسل جهت بواسير و نواصير و قرحهء گوش و رفع چرك آن ، نافع و آشاميدن او جهت كشتن اقسام كرم ، مؤثر و زياده از يك درهم او كشنده به سل است و مورث سحج و سرفهء قوى و چون دو جزء او را با يك جزء اقليميا ، با سركهء سائيده ، در ظرف سفال كرده ، چهل روز تابستان در سرگين اسب دفن نمايند ، به غايت تند و جالى مىشود و ازاله ناخنه و بياض غليظ چشم مىكند و در بردن گوشت زياد جراحات ، بىعديل است و غرغرهء اقسام زاج ، با سركه ، جهت رفع زلوئى كه در حلق مانده باشد ، مجرب و در رنگ كردن موى ، مؤثر .
قدر شربتش كه بىخطر باشد تا يك دانگ و مصلحش شير تازه و روغن تازه و شكر و بدلش زنگار است و مقطَّر او با سه ربع آن سركه جهت تكميل سحق كبريت و زيبق و رصاص به حد تشميع ، مجرب دانستهاند و در رصاص ، اشاره به آن شده .
[ 2567 ]
زاج اخضر :
گرم و خشك تر از ساير و محرق و اكّال و سوختهء او لطيفتر و