مولد منى و مسمِّناند و بهترين او ، كلهء گوسفند جوان است و حقنه به آب كله و پاچه جهت ترطيب اعصاب و امعاء و گرده و تليين اورام صلبهء باطنى و نطول او جهت ترطيب دماغ و جنون و بىخوابى و انتهاى درد سر ، نافع
مبخر و مضعف معده و هضم است و مصلحش آبكامه و خردل و صعتر است .
[ 2535 ]
روسختج :
معرَّب از روى سوختهء فارسى است و راسخت نامند و طريق عمل او در دستورات ، مذكور است و بهترين او ، سياه مايل به سرخى است .
در سوم ، گرم و خشك و آشاميدن زيادهء او كشنده است و بسيار مجفِّف و قابض و تند و جذاب و منقّى جراحات و مدمل و جالى غشاوهء چشم و مانع زيادتى قروح خبيثه و جهت بردن گوشت زياد ، مؤثر و مغسول او ملايم تر و آشاميدن ربع درهم او با موم روغن كنجد - كه مصلح اوست - ، مسهل قوى ماء اصفر و جهت استسقاء ، بسيار نافع و با آب باران و عسل ، مقىّء است .
[ 2536 ]
رهشى :
به فارسى ارده نامند و آن ، كنجد بوداده مقشّر است كه از سائيدن بسيار ، مايع گردد و روغن از آن جدا نكنند .
گرم و تر و مليّن صلابات ظاهرى و باطنى و مفتِّح و منضج دمل و مبهّى .
مفسد اشتها و غليظ و مصلحش عسل و سركه است و آنچه از مغز پسته و زردآلو و شفتالو و غير آن ترتيب دهند در آثار ، مثل اصل آن است .
[ 2537 ]
رهُج ، رهشفاد و رهج الغار :
شك است .
[ 2538 ]
ريحانى :
نوعى از خمر است و مذكور شد .
[ 2539 ]
ريتاع [ ريتاج ]
: رساغ است .
[ 2540 ]
ريحان القصارين و ريمسغت [ ريمسقت ]
: سعد است .
[ 2541 ]
ريحان داوود :
اذن الفأر است .
[ 2542 ]
ريحان الشيوخ :
مرو است .
[ 2543 ]
ريحان يمانى :
قطف است .
[ 2544 ]
ريحان النعنع :
به لغت مصر ، ترنجان است .
[ 2545 ]
ريحان القبور :
آس برّى است .
[ 2546 ]
ريحان ابيض :
شيبه است .
[ 2547 ]
ريحان الملك :
شاهاسفرم و از مطلق ريحان ، مراد ، اوست .