[ 1842 ]
حلبيب :
به باء موحده قبل از ياء تحتانى وباء بعد از آن ، دوائى است هندى و خشبى ، شبيه به سورنجان .
در دوّم ، گرم و خشك و مسهل بلغم خام و اقسام كرم و اخلاط غليظه و مقوّى بدن و جهت نقرس و درد مفاصل ، نافع .
قدر شربتش تا سه درهم و مضرّ سپرز و مصلحش كتيرا و كاسنى است .
[ 1843 ]
حلفا :
نوعى از بردى است كه حصير و امثال آن از او ترتب مىدهند و در اصفهان ، قسمى از بيرز مىنامند .
در اوّل ، گرم و در دوّم ، خشك و پنج درهم او با عسل و سركه كشندهء اقسام كرم است چون سه روز پيوسته بنوشند و شستن سر با محرق او جهت حزاز و قروح ابريه و داغ كردن با شاخههاى او كه به آتش افرخته باشند جهت نملهء ساعيه و چون سه بار تكرار نمايند جهت منع زياده شدن اورام رخوه ، نافع است .
[ 1844 ]
حلاب :
گياهى است به قدر شبرى و در اكثر امكنه و معموره مىرويد . برگش بسيار باريك و به دستور ، شاخههاى او و گلش ريزه و سفيد و تخمش به قدر خردل و حرارت است .
در سوم ، سرد و خشك و ضماد او با آرد گندم جهت استحكام عضو شكسته و كوفتگى و خلع آن و با حنا جهت خارش كف دست مفيد و مانع زياده شدن آن و جهت سيلان زرد آب مفيد است .
[ 1845 ]
حلتيت :
به تاء مثناه فوقانى بعد از ياء تحتانى و قبل از آن ، اسم صمغ انجدان است و او را حلتيت طيب مىگويند و منتن او ، غير صمغ كوله پر و بدبو است و گويند از انجدان سياه حاصل مىشود [ و به فارسى كماه گويند ] و طيب از سفيد او كه مشهور به كوله پر است و بهترين اقسام است و خوب او مايل به سرخى و صاف و تند بوى و با بشاعت است كه چون در آب حل كنند مانند شير شود .
در چهارم ، گرم و در دوّم ، خشك و قوتش تا هفت سال باقى است . و منتن او در سوم ، خشك و بوى او شبيه به بوى گندنا و به غايت كريه و با قوت سميت و ترياقيت او غالب و به فارسى انكزد و در اصفهان ، انگشت كنده نامند . و اقسام او قاتل جنين و مخرج او و محلّل قوى و مدرّ بول و حيض و جاذب خون به ظاهر جلد و مبهّى و جهت تحليل رياح