[ 670 ]
بادرَنْجبويَه :
معرَّب بادرنگبويه است و به عربى مفرّح القلب نامند . نباتى است در بو شبيه به باد رنگ و خودرو و بستانى مىباشد . نوعى را برگش لطيف و طولانى و اطراف برگ مثل اره و ساقش پر شعبه و شبيه به ريحان و گلش بنفش مايل به سرخى و به جاى سبزى ، با طعام مىخورند ؛ ربيعى و صيفى مىباشد و هر سال تخم او سبز مىشود نه ريشه ؛ تخمش شبيه به تخم كتان و اغبر و بقلهء اترجيه نامند و ترنجان گويند .
نوعى ديگر در بوى به او شبيه و از آن تند بوى تر و [ برگش ] مايل به تدوير و صحرائى و بستانى مىباشد ؛ بىساق و شاخههاى بسيار از يك بيخ مىرويد ؛ برگش با خشونتى و عريض و از برگ نعناع بزرگتر و گلش سفيد و كم تخم و در دار المرز او را بادرنجبويه مىدانند ؛ ريشهء او مثل نعناع هر سال سبز مىشود و گربه اين نوع را دوست مىدارد . جمعى كه هر دو را يكى مىدانند ، آنچنان نيست و آنچه مؤلف « اختيارات بديعى » گفته كه : « آن ، بالنگو است » غلط است ؛ چه تخم بادرنجبويه ، باريكتر از تخم ريحان و اغبر است . حقير ، تخم بالنگورا كشته گياه آن را از جمله ريحان مشاهده نموده و آن ، ريحان سبز بزرگ برگ است و در بوى ، مثل شاهاسفرم و بادرنجبويه .
در دوّم ، گرم و مقوّى دل و دماغ و حواس و معده و جگر و مفرّح و مفتّح و ملطّف طعام غليظ و هاضم و مورث ذكا و حفظ و جهت عسر النفس و خفقان و غشى و فواق و تحليل سودا و امراض بلغمى و كابوس و مغص و امراض وركين و گرده و رفع سموم مطلقاً و وحشت سوداوى وسده دماغى ، نافع ؛ برگ مسحوق او از پنج درهم تا ده درهم با شراب ، جهت گزيدن سگ ديوانه و رتيلا شرباً و ضماداً ، مفيد ؛ خائيدن او جهت ازالهء بوى شراب و بدبوئى دهان ، بسيار موثر ؛ مضمضه طبيخش جهت فساد دندان و جلوس در آن جهت احتباس حيض . و ضمادش جهت درد مفاصل . و طلاى آب او جهت جرب سوداوى و نمله و نار فارسى و آكله و دفع لرز و قشعريره و با نمك جهت خنازير و سه درهم او با نيم درهم نطرون جهت قرحه امعاء و با يك مثقال نطرون جهت رفع ضرر فطر و سماروغ و لعوق او با عسل جهت عسر نفس انتصابى ، نافع .
مضر ورك و مصلح او صمغ عربى و كندر و بدلش دو وزن آن ابريشم و دو ثلث آن پوست ترنج و قدر شربت از خشك او تا ده درهم و از تازهاش تا بيست درهم است .
گويند چون يك ساق او را با ريشه و تخم خشك كرده در پارچهء با ريسمان ابريشم بسته با خود نگاه دارند ، باعث محبت دلها مىگردد .