[ 667 ]
باقِلا :
تازهاش در اوّل ، سرد وتر و خشكش در اوّل ، سرد و در دوّم ، خشك و گلش گرم به اعتدال . لطيف و پوست اندرون او ، مجفِّف و قابض است . باقلا ، مقوّى باه است و سريع الانحدار از معده و غير مسدد و با قوت محلله و منضجه و با رطوبت فضليه . جهت قرحهء امعاء و اسهال و قى و تنقيه سينه و شش و تقويت آن و منع ريختن مواد رقيقه از دماغ و تسكين سعال . آب طبيخش جهت خشونت حلق و جلاء رطوبات و منع تولد حصات و مفتّح سدّه . ضمادش با آرد جو جهت ضربه و ورم پستان كه از جهت انجماد شير باشد ؛ خصوصاً هر گاه با نعناع و سركه پخته باشند و با حلبه و عسل جهت تحليل دمل و ورم بن گوش و با كندر و گل سرخ و سفيدى تخم مرغ جهت برآمدگى حدقه و با گل خطمى و امثال آن جهت ورم خصيه و اورام حارّه . و پختهء او با شراب جهت ورم حالبين و كلف و نمش و تحليل خنازير ؛ خصوصاً با آرد جو و شبّ يمانى و روغن زيتون كهنه و با پيه خوك جهت نقرس ، مجرب دانستهاند .
چون باقلى تازه را دو حصه كنند و طرف اندرون را بر زخم زلو و امثال آن گذارند ، قطع سيلان خون نمايد . و بستن او بر موضع گزيدهء سگ ديوانه ، باعث جذب سميت آن و ذرورش جهت منع ريختن مواد به چشم و طلاى او با ربع او فادزهر گاوى ، جهت سرخى و سطبرى پلك چشم ، بسيار نافع . و ضماد برگ و پوست بيرون او جهت سوختگى آتش ، مجرب . و گلش مسكّن حرارت دماغ و چون در هاون قلعى سائيده در آفتاب گذارند ، خضاب نيكو است .
خوردن باقلا ، مورث نفخ و اختلاج و ثقل دماغ و فساد ذهن و مبخِّر به افراط است و مصلح او ، جوشانيدن با روغن بادام و ادويهء حارّه اضافه نمودن .
خاكستر كاه باقلا ، جهت رفع آثار جرب سياه ، نافع است .
[ 668 ]
باقِلا قبطى و باقِلا نبطى :
نوع ريزهء باقلا ؛ معروف است ؛ به قدر ترمس و سياه لون ؛ منبت آن در آبهاى ايستاده و بيخش سطبر مثل بيخ نى و برگش بزرگتر از برگ باقلا بستانى و گلش سرخ و به قدر گل سرخ .
بسيار قابض و موافق معده و بهترين ادويهء قرحهء امعاء و اسهال مزمن است ؛ در افعال بليغ تر از باقلاى معروف .
[ 669 ]
باقلا مصرى و شامى :
ترمس است .