[ 619 ]
اورزحورس [ ادورخورس ]
: به يونانى زيبق است .
[ 620 ]
اوبوفزوس :
به يونانى كرم العنب است .
[ 621 ]
اوجا :
به لغت تنكابن درخت غرب است .
[ 622 ]
اوهيره :
به هندى آس است .
[ 623 ]
اوت :
به هندى ابل است .
[ 624 ]
اويقس :
به يونانى اسم اظفار الطيب است .
[ 625 ]
اوجى :
به لغت مازندران حشيشة العلق است .
[ 626 ]
اوركليك [ اوركليك ]
: به تركى اسم وج است .
[ 627 ]
اوزالك [ اوذلك ]
: به تركى حرمل است .
[ 628 ]
اوتلكو :
به تركى اسم زمج است .
[ 629 ]
اوبيكه [ اوپكه ]
: به تركى اسم ريه است .
[ 630 ]
اوس :
به هندى اسم ثلج است .
[ 631 ]
اهليلِج اصَفْر :
هليلهء زرد است و بهترين او باليدهء زرد مايل به سرخى با ملاست است .
در آخرِ اوّل ، سرد و در دوّم ، خشك و مسهل به عصر صفراء و بلغم رقيق و مقوّىّ معده و دماغ و مفتّح سدد . و مطبوخ و منقوع او ، بهتر از جرم اوست . جرم او و ساير هليلهجات محدث قولنجاند به سبب دفع رقيق خلط و باقى ماندن غليظ . و مجموع آن ، مقوّىّ حواس و ذهن و جهت خفقان و صداع و غثيان و جذام و حميات مركّبه و درد سر و استسقاء و رياح بواسير و و بواسير و منع صعود بخار به دماغ و تصيفهء رنگ رخسار و اطفاى نايره سودا كه از احتراق صفرا باشد نافعاند . و بعضى در حميات ، منع كردهاند [ و اين قول حق است ] ، مگر آن كه خلط غليظى با صفرا و بلغم رقيق نباشد . و به دستور ، در حقنهها منع نمودهاند .
و در شرح اسباب ، در قواعد كليه علاج سرسام صفراوى مذكور است كه هليله در حقنهء آن بايد كرد و اين قول . پسنديده است و حقير در حقنهء اسهال كراثى كه با سدّه و نهايت وجع امعاء بوده ، مكرر كرده و باعث رفع علت شده و استدلال مانع به سبب عصر آن صورتى ندارد ؛ چه حقنه را اثر ، در افضيه است نه مسام كه باعث انضمام و بقاى مواد