بايد خيسانيده و مطبوخ او با مويز جهت ماليخوليائى كه از مداومت شراب به هم رسيده باشد ، نافع ؛ خصوصاً كه با بنفشه و اصل السوس و بادرنجبويه و گل گاو زبان باشد . و چون ضعيف التركيب است ، زياده از يك دو جوش نبايد داد .
مضر صفراوى و حارّ المزاج و مورث غشى و مصلحش بنفشه و كتيرا و موافق پيران و گويند مضرّ ريه است و مصلحش صمغ و كتيرا و قدر شربتش تا سه درهم [ سه مثقال ] در مطبوخات تا ده درهم و بدلش لاجورد و حجر ارمنى ؛ يا يك وزن و نيم او حاشا ؛ يا مثل او حاشا و دو دانگ او تربد .
تخم او را نبايد نرم كوبيد .
[ 395 ]
افْسَنْتِين :
به لغت يونانى اسم نباتى است ما بين شجر و گياه شبيه به بابونهء گاو چشم ، برگش مثل صعتر و غبارناك و سفيد و شاخش مثل برنجاسف و انبوه و ساقش بلند و گل او مثل گل بابونه و از آن ريزه تر و تخمش شبيه به اسپند و با تلخى و قبض و بوى او با عطريت ثقيلى . و قسمى را برگ ، مثل برگ زردك و سفيد و گلش زرد بىاوراق سفيد و در مصر ، دمسيسه نامند و زبونترين اقسام ، اوست . و بهترين او رومى طرسوسى و سورى است كه با تلخى و قبض باشد .
در اولِ دوّم ، گرم و در آخرِ آن خشك و مفتّح و ملطّف [ و مبهّى ] و مسهل صفرا و ساير اخلاط معده و منقّى عروق و سينه و شش و مقوّى بدن و جگر و معدهء سرد و مدرّ بول و حيض و عرق و شير و كشنده اقسام كرم . [ و ] ترياق سموم مشروبه و ملذوعه و محلّل رياح وجهت يرقان و رعشه و سكته و تبهاى عفنى مزمن و ماء اصفر و طحال و با ناردين ، جهت درد معده ، و با افتيمون ، جهت تنقيهء سودا ، نافع . و چون چند روز از آب طبيخ او - هر روز بيست مثقال - بنوشند ، جهت رفع سقوط اشتها كه از رطوبت باشد ، مجرب . و دو درهم او جهت گزيدن عقرب ، عجيب النفع است . و با شراب ، جهت سمّ شوكران و با سركه جهت فطر ، نافع . و جهت بواسير و شقاق مقعد و اخراج اخلاط حارّه كه به سبب ادويهء مشروبه در معده به هم رسيده باشد ، بسيار مؤثر . و قطور او با زهرهء بز و روغن بادام تلخ جهت امراض گوش و كرى قديم ، مجرب . و فرزجهء او با عسل مدرّ حيض و حمول او با موم ، جهت حبّ القرع و ضماد او با آب جهت شرى . و بخار مطبوخ او در شراب جهت درد گوش . و طلاى مطبوخ آن در ميپختج جهت درد چشم و با عسل جهت رفع اثر بنفشى تحت پلك چشم و در سركه جهت مفاصل حارّ و سائيده او با موم و روغن جهت درد