[ 392 ]
افْعى :
اسم عبرانى مار است و به عربى حيه است . و اقسام او را ، اسامى مىباشد و بزرگ و كوچك و سياه و مايل به زردى و مايل به سرخى و مايل به تيرگى و ابلق و غير آن يافت مىشود و بهترين او مادهء اشقرِ مايل به سرخى است ، و ماده را چهار دندان مىباشد و نر را دو دندان . و بايد جوان باشد و علامت جوانى ، سرعت حركت و هميشه سر را بلند داشتن است . و بايد چشمش مايل به سرخى و سرش عريض و جسدش صلب و مايل به باريكى بوده از آب و عمارت و جنگل و شوره زار ، دور باشد و در آخر بهار صيد شود و بعد از صيد ، بىامتداد زمان ، [ سر او را ] قطع كنند . و طريق ، آن است كه سر را با دنباله به هم بسته ، به قدر چهار انگشت از سر و دنباله ، به يك ضرب قطع نمايند . و هر چه كم خون و بعد از قطع سر و دنباله ، بىحركت باشد ، استعمال نبايد كرد . پس از قطع ، بايد پوست او را و جوف او را انداخت و بعد از آن را استعمال نمود .
به غايت حارّ و يابس و مجفِّف و محلّل است . چون با آب و شبت و روغن زيتون طبخ نمايند و با گندنا تناول كنند ، مواد غليظه را به طرف جلد دفع كرده به تحليل مىدهد و در مجذوم اين معنى به تجربه رسيده است ، و از خوردن بسيار او ، بدن متقرح شده مثل فلس ماهى ، پوست مىريزد و كم او اخلاط متعفنه لطيفه را مستحيل به قمل و كثيفه را به تقشير جلد ، دفع مىكند و خوردن او جهت سموم مشروبه و ملذوعه و ضعف بصر و درد عقب و برص و منع زيادتى خنازير و حفظ جوانى و تقويت قوتّهاى حيوانى و حواس و طول عمر ، مؤثر است ، هر گاه هر سال يك بار تناول نمايند . و ضماد گوشت خام او جهت رفع سميت افعى گزيده و اقسام مارها به غايت نافع . و به جهت داء الثعلب و داء الحية و تحليل خنازير و اوجاع مزمنه بارده ، نافع .
اكثار او ، محرق اخلاط و مصدع و مصلحش شير و ربّ ميوهها است .
چون هفت عدد افعى را به ريسمان پشمِ سرخِ ارغوانى خفه كرده ، به ازاء هر يك گرهى بزنند ، بستن آن ريسمان را بر گردن صاحب خناق جهت رفع علت ، بالخاصية مجرب دانستهاند .
نمك افعى كه جوف آن را پر كرده باشند ، در افعال ، ضعيفتر از گوشت اوست .
قرص افعى در افعال ، قريب به او و طريق ساختن او آنكه : بعد از اخراج جلد و جوف او ، چند بار به آب بشويند و خشك كرده درد يگ سفال يا مس قلعى دار با آب - به قدرى كه او را بپوشاند - و اندكى شبت و اندكى نمك ، چندان بجوشانند كه مهرا گردد ، پس