ساق او باريك و دراز و مزغب و تخمش اغبر و تلخ .
در دوّم ، گرم و خشك و با قوت مبرده و قابضه و محلّل و مجفِّف و ضماد برگ او جهت ورم حارّ چشم و برآمدگى حدقه و تسكين درد آن و طلاى گل او جهت تسكين درد حالبين و كنج ران و ورم او به غايت مؤثر و آشاميدن او جهت خناق و صرع اطفال ، نافع .
قدر شربتش تا دو درهم است .
[ 361 ]
أطريه :
به فارسى آش آرد و رشته نامند و از اغذيه معروفه است و بر ماهيچه و رشتهء قطايف و بقرا شامل است .
آنچه از آرد گندم و روغن بادام و اسفناج و خرفه و امثال آن ترتيب دهند ، به فارسى اوماخ [ اوماج ] نامند و جهت سرفه و نفث الدم و خشونت حلق و سينه و قرحهء امعاء و مثانه ، نافع . و مرخى معدهء بارده است .
آنچه با كشك و ماست و ترشيها استعمال نمايند بطىء الهضم و مسدد و موافق ابدان قويه و مولد بلغم غليظ و مصلحش سير و ادويهء حارّه است .
آنچه از آرد جو ترتيب دهند ، جهت سل و تبهاى حارّه و با ترشى جهت اخلاط مرارى ، و تسكين حدّت خون و آنچه با گوشت باشد ، كثير الغذاء و مرطب بدن و مسمِّن و با شيرينى ، كثير الغذاء و مولد خلط غليظ است . و قطايف كه به فارسى رشتهء ختائى گويند ، بدون طبخ به آب شيرينيها مستعمل است .
آنچه از آرد برنج ترتيب دهند سريع الهضم تر از آنچه با آرد گندم و نشاسته سازند و قابض تر و سبكتر است ، و از گندم كثير الغذاء و از نشاسته ، به دوائيت اقرب است .
[ 362 ]
أطْباء الكلبة :
سپستان است .
[ 363 ]
اطماط و اطموط و اطبوط :
اسم بربرى رته است و فوفل را نيز نامند .
[ 364 ]
اطروغا :
اسم سريانى اترج است .
[ 365 ]
اطروخيا :
اسم سريانى [ يونانى ] بادرنجبويه است .
[ 366 ]
اطريون :
عصارهء قثاء الحمار است .
[ 367 ]
اطيطون :
اسقيل است .
[ 368 ]
اطريقون :
حسك [ خسك ] است .
[ 369 ]
اطميسا [ اطميثا ] :
قيصوم است .