كه اندر روز اوّل يا سوم اثر نضج اندر وى پديد آيد و غالب اندر چهارم و يا هفتم پديد آيد و نبض اندر آغاز نوبت صغير و ضعيف و متفاوت باشد جهت غور حرارت غريزى و عدم انتشار حرارت غريب و چون تپ پديد بعظم و قوت مىگرايد جهت خفت ماده و مختلف باشد جهت تعفن خلط و ليكن اختلافش كمتر از نبض ديگر تپهاى عفونى باشد و گساريدن هر نوبت به عرق بود بيشتر از دستور ديگر نائبه با جهت لطافت و رقت ماده و ميل آن به پوست و هرگاه كه اندرين تپ آب خورده شود بر پوست بخارى پديد آيد چنانچه گوئيا عرق خواهد كردن و درازى نوبت غب اكثر تا هفت ساعت باشد و از چهار ساعت كمتر نباشد و از دوازده ساعت بسيار نگذرد جهت سرعت تحليل ماده و آنچه بچهارده و پانزده ساعت رسد خالصه نباشد و ادوار اين تپ اگر تخليطى و خبطى نشود از هفت بيش نباشد و در چهارده روز آن را تمام كند و بسيار باشد كه بسه نوبت در هفت روز بگذرد و گاه باشد كه بيك نوبت بگذرد و بسبب قى كامل منقى و يا اسهال تام منقى كه اتفاق افتد از مدد طبيعت و تزايد اين تب متناسب باشد و بيقرارى و بيخوابى و تشنگى در اينجا در اوقات اشتداد حرارت قريب بمحرقه بود و خشم و ضجر و ملالت و نافرمانى و مانند آن اينجا بيشتر از ديگر تپها باشد و اگر صداعى بود سر هيچ گرانى نكند و بسيار باشد كه صاحب غب غليانى در نزديك جگر خود احساس نمىكند و بحران تام اين تپ يا به عرق باشد و يا باسهال و يا بقى و بادرار علاج اين تپ خفيفى بود از آنچه در علاج محرقه گفته شد و قريب بود بعلاج غب لازمه و در رفع اعراض نيز قرب بدانها بايد ليكن چون اينجا لرزى و نوبتى و آسايشى هست چند چيز مرعى بايد داشت يكى آنكه در نزديك نوبت و در ابتداى آن و در حين سرما و لرز و اشتداد و تزايد حرارت تب هيچ چيزى كه غذا باشد نبايد داد جهت آنكه طبع مشغولست بدفع خصم و بازپرداختن بهضم نتواند پس غذا سبب گرانبارى طبيعت گردد و نوبت دراز شود و باشد كه منفذهاى اخلاط را تنگ سازد و اندر ان خطرى بزرگ بود و نيز چون هضم غذا ضعيفست خلط خام از ان پديد آيد و فسادات ديگر و از ان متوقع بود و بعد انحطاط حرارت خصوصا بوقت اشتها در غذا و شربت مختار از ديگرى آنكه در حين آغاز نوائب اگر شربتى از شكنجبين در آب يا در آب هندوانه برآشامد و قى كند بتخصيص گاهى كه غشيانى هم مىباشد عظيم نافع آيد و بسيار را ديدم كه بدين تدبير به زودى از مرض خلاصى يافتند ديگرى آنكه چون در هفتم بحران تام نشود و در هشتم يا در دهم يا در دوازدهم بملينى لائق اسهال صفرا به قدر مناسب كند و بسيار كس را شيرخشت و سنا در آب آلو و گلاب دادم و بيست مجلسى و كمتر و بيشتر اسهال شد و صحت يافت و بعضى را
خلاصة التجارب ( طبع قديم ) — صفحة 100
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص١٠٠