به آب نطرون و روغن است بعد از آن شير تازه و سركه كه در آن انجدان و فوتنج جبلى جوشانيده باشند ، بياشامند ) « 1 » .
حقير گويد : مقدّمهء اخير حقّ است و امّا اينكه جوز ماثل از اين قبيل است غلط است « 2 » . ما حبّهاى جوز ماثل ديديم در قوّت چنان كه سه چهار « 3 » حبّه از آن هركه مىخورد بىهوش و مست مست مىافتاد و معلوم است كه ربع درم از او سمّى قوى است چه جاى يك درم و يك مثقال . ( بغدادى بعض آنچه مذكور شد مىآرد مىگويد كه اعراض و علاج او مانند يبروح است ) « 4 » .
شوكران
اسمى است يونانى و صاحب تقويم گويد كه اين اسم سريانى است و به زبانهاى ديگر اسمهاى طرفه طرفه دارد فقير گذاشت ، چه اين زمان آن گياه را كسى به اين نامها نمىخواند .
مير بهاء الدّوله گفته كه شوكران به تفت يزدى مشهور است و آن نباتى است كه ساق او به شاخ رازيانه مىماند و برگ آن به برگ قثا .
و صاحب اختيارات گويد برگ او به برگ خيارزه ماند « 5 » . حقير گويد كه به واسطهء آنكه قثا به صورت « 6 » قنا است اين غلط واقع شده و هم صاحب اختيارات در كلح مىآورد كه آن قنّه است يعنى بارزد و اين نيز غلط است چه « 7 » كلح ، قنا است و قنا نباتى است كه آن را برگ به برگ سيب ماند .
( بغدادى مىگويد كه كلح پيش ما مشهور و معروف نيست ) « 8 »
هامش
( 1 ) . ل و آ
( 2 ) . ل و آ : امّا آنكه جوز ماثل از اين قبيل نيست باطل است
( 3 ) . ل و آ : به حيثيّتى بود كه سه حبّه يا چهار
( 4 ) . ل و آ
( 5 ) . ل و آ : + يعنى به برگ خيار دراز ماند
( 6 ) . ل و آ : تصحيف
( 7 ) . ل و آ : جهت آنكه
( 8 ) . ل و آ