عطوسى كه صداع ببرد و سبات را نفع دهد
: صفت : اشنان و خردل و كندش على السّويه بكوبند و ببيزند و در بينى دمند .
عبير
: كه بدن را خوش بوى دارد و دل و دماغ را قوّت دهد و خفقان را سودمند آيد . صفت : صندل سفيد به گلاب سوده و در سايه خشك ساخته ، صد مثقال ، مايهء عبير ده مثقال ، همه را كوفته ، بيخته ، در شيشه نگاه دارند .
عبير به نسخهء ديگر
: مايهء عبير ، بهار نارنج ، يا برگ گل سفيد ، سى مثقال ، صندل سفيد به گلاب سوده ، در سايه خشك ساخته ، بيست مثقال ، اشنه و بيخ بنفشه ، از هريك ده مثقال ، عبير خام پنج مثقال ، همه را در نهضت دارند .
عرقچين مردار سنگ
: كنهء بغل و كنهء ميان انگشتان پا را دفع كند .
صفت : صندل سفيد به گلاب سوده ، در سايه خشك ساخته ، و مايهء عبير ، از هريك بيست مثقال ، مشك دو مثقال ، مردار سنگ دو بار يا بيشتر چندان در گلاب گذاشته باشند كه خشك شده باشد ، دويست مثقال ، همه را بكوبند و ببيزند و به گلاب سرشته غلولهها كنند ؛ و اگر به جاى مردار سنگ توتيا كنند ، عرقچين توتيا شود و كار عرقچين مردار سنگ كند .
حرف الغين
غاليه
: چون بر بالاى دل طلا كنند ، خفقان بلغمى و سوداوى را سودمند آيد و چون زن فرزجه ساخته ، بردارد ، نتوّ رحم را مفيد بود . صفت : عبير گداخته دو مثقال ، مشك سوده يك مثقال ، به هشت مثقال روغن حبّ البان آميزند و صلايه كنند تا همچون مرهم شود .
غرغره كه خناق دموى و صفراوى را نفع رساند
: صفت : رب شاهتوت ده مثقال در سى مثقال آب گشنيز تر و به آب عدس و با آب سماق حل كرده نيم گرم غرغره كنند .
غرغره كه ذبحه را دفع كند
: صفت : ربّ شاهتوت ده مثقال ، در سى مثقال آب عنب الثّعلب حلّ كرده ، نيم گرم غرغره كنند .
غرغره كه خناق بلغمى را مفيد بود
: صفت : عاقرقرحا ، زنجبيل و دارفلفل از هريك سه درم ، همه را نيمكوب ساخته ، در يك پياله آب جوشانند تا