ضمادى كه اعضايى را كه متحجّر شده باشد ، نفع رساند
: صفت : بيخ خطمى را خشك سازند و بكوبند و ببيزند و به آب كلم كه ده درم مقل ازرق در او حلّ كرده باشند ، سرشته ، ضماد كنند .
ضمادى كه نقرس گرم را سودمند آيد
: صفت : آرد جو بيست درم ، افيون كوفته ، بيخته سه درم زعفران سوده دو دانگ ، همه را به هم آميزند و به آب عنب الثّعلب سرشته ، ضماد كنند .
ضمادى كه دماميل را منفجر سازد
: صفت : آرد گندم سى درم ، نمك سوده سه درم ، به هم آميزند و به آبى كه ده درم كندش در او حلّ كرده سرشته باشند ، سرشته ، ضماد كنند .
حرف الطاء
طلايى كه صداع گرم را نفع دهد
: صفت : صندل سفيد را در آب گشنيز تر و لعاب سبوس حلّ كرده ، به لتهء كتان كهنه طلا كنند .
طلايى كه سرسام را سودمند آيد
: صفت : روغن گل و گلاب از هريك پنج درم ، سركه سه درم ، همه را به هم آميخته ، نيم گرم بر پيش سر طلا كنند .
طلايى كه سرخ بار را مفيد بود
: صفت : بوش دربندى يا شياف ماميثا را در لعاب سبوس و لعاب خطمى و آب گشنيز تر حلّ كرده ، به لتهء كتان كهنه طلا كنند .
حرف العين
عطوسى كه فالج و خدر و ريشه را سودمند آيد
: صفت : شحم حنظل و فلفل و جند بيدستر بالسّويه بكوبند و ببيزند و به ماشوره در دماغ دهند .
عطوسى كه لقوه و تمدّد و تشنّج را نفع رساند
: صفت : جند بيدستر و كندش و خردل از هريك پنج درم ، همه را بكوبند و ببيزند و در بينى دمند .
عطوسى كه صرع را مفيد بود
: صفت : اسطوخودّوس و مغز فندق هندى و دارچينى از هريك سه درم ، همه را بكوبند و ببيزند و در دماغ دمند .