لحم الغزال
: به پارسى گوشت آهوبره گويند . قولنج را نفع دهد و خدر و فالج را سودمند آيد .
لحم الإرنب
: به پارسى گوشت خرگوش گويند . نقرس و مفاصل را نفع رساند و بول براند و احداث تب ربع كند .
لحم الخنزير
: به پارسى گوشت خوك خوانند . سريع الهضم بود و غذا اندك دهد .
لحم الدّب
: به پارسى گوشت خرس گويند . بطئ الهضم بود و غذا بد دهد .
لحم الأيّل
: به پارسى گوشت گاو كوهى گويند . بول براند و احداث تب ربع كند .
لحم الكبش جبلى
: به پارسى گوشت قوچ [ كوهى ] گويند . غذا بد دهد و دير هضم شود .
لحم الحمار الوحشى
: به پارسى گوشت گورخر گويند . در مزاج و منفعت نزديك است به كبش جبلى .
لحم الحمار اهلى
: به پارسى گوشت خر گويند . در غلظت و توليد سودا به لحم بعير نزديك است .
لحيه التّيس
: به پارسى اسليخ گويند . سرد است در اوّل و خشك است در دويم . در وى قبضى بود مانند تخم گل و ورق گل خشك ؛ و آن ريشهاى كهنه را نافع بود ؛ و اصل وى چرك گوش را پاك كند و ريش شش را سودمند آيد ؛ و عصارهء وى نفث الدّم و دقّ را سود دهد . مقوّى معده بود .
شكم ببندد و جراحتها به اصلاح آرد ، اگرچه عصب منقطع شده باشد .
بدلش به وزن آن تخم گل و گلنار است .
لسان الحمل
: به پارسى خرغوله و ذنب الفار نيز گويند . سرد و خشك است در اوّل . قابض و رادع بود و منع سيلان خون كند ؛ و برگش خله و سوختگى آتش را مفيد بود و نفع دهد . آب ورق وى قلاع را نافع بود . مضرّ است به سر ، و مصلحش مصطكى و سليخه بود ، و بدلش ورق وى و ورق حمّاض است .
لسان الثّور
: به پارسى گاو زبان گويند . گرم و تر است و گويند معتدل است .
مفرح و مقوّى دل بود و خفقان سوداوى را نفع دهد و سرفه و خشونت سينه را دفع كند . مضرّ است به سر ، و مصلحش صندل سرخ بود ، و بدلش به وزن آن ابريشم سوخته و چهار دانگ وزن آن پوست اترج ، و گويند بدلش دو وزن آن اترج است .