تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
است به فم معده ، و مصلحش حماما است ، و بدلش لذاق الذهب كانى است .

لبلاب

: به پارسى عشق پيچان گويند . گرم و خشك است در اوّل . مليّن و محلّل بود ، و آبش صفراى سوخته را به اسهال دفع كند ؛ و شربتى از او سه درم يا پانزده درم ، و مصلحش نبات مصرى است ، و بدلش ورق خطمى و خبّازى بود .

لبن

: به پارسى شير و به تركى سوت و به هندوى دوده گويند . گرم و تر است در اوّل ، و گويند معتدل است .

لبن النّساء

: به پارسى شير زنان گويند . چون در چشم دوشند ، رمد را نفع دهد ؛ و چون در بينى چكانند ، خشكى دماغ را دفع كند .

لبن البقر

: به پارسى شير گاو گويند . غذائيّت او از شير حيوانات ديگر بيشتر باشد . بدن را فربه كند و سل را نفع دهد ؛ و پازهر جميع زهرها بود ، خاصّه وقتى كه به فلفل خورند .

لبن المعز

: به پارسى شير بز گويند . نزله را نفع دهد و وسواس را دفع كند .

لبن اللقاح

: به پارسى شير شتر گويند . سدّه‌ها بگشايد و ورم سپرز را مفيد بود و استسقا را نفع رساند .

لبن الضّأن

: به پارسى شير ميش گويند . نفث الدّم و سل را نافع بود و باه را برانگيزاند .

لبن الأتان

: به پارسى شير خر گويند . دقّ و سل را سودمند آيد و ريش گرده و مثانه را دفع كند ؛ و اگر زنى در رحم ريش داشته باشد ، پنبه بر شير خر تر كرده ، به خويشتن برگيرد ، به شود ؛ و اگر شير خر سرد بود ، پادزهر است ؛ و اگر گرم بود ، چون كسى بخورد ، جان به سلامت نبرد ، مگر سرگين آدمى كه خشك كرده سوده دهند تا بخورد ، صحّت يابد .

لبن الخيل

: به پارسى شير اسب گويند . از معده زود بگذرد و حيض براند و نشاط آرد و بدن فربه كند .

لبأ

: به پارسى فله گويند . « 1 » بطئ الهضم بود و خلط غليظ از وى تولّد كند و از معده دير بگذرد .

لبان

: كندر است ، و گفته شد .

لبن اليتوع

: به پارسى شير يتوع خوانند و يتوع نباتى را گويند كه او را شيرى باشد . محرق و مسهل و مقطع و انواعش بسيار است ، چون دفلى و زقوم و
هامش
( 1 ) . لبأ ، فله است و آن اوّل شير حيوان نو زاييده باشد و به هندى پيوسى است . ( برهان قاطع ) به تركى « بولاما » گويند .