معرفت مفردات ظاهر بود .
و نبض لايق ذو جهتين كه مزاج يك نصف تن او سرد بود و يك نصف گرم بود ، از هر شقى مناسب مزاج آن بود و اختلاف لازم بود .
و نبض لايق مردم لاغر عظيم بود و بطى جهت عدم مانع طول و عرض و شهوق و جهت تتميم عظم .
و نبض لايق مردم فربه مايل به صغر بود جهت وجود موانع عظم .
ليكن قوت نبض مردم لاغر گرممزاج بيشتر از قوت نبض فربه گوشتين بود .
و قوت نبض فربه گوشين بيشتر از قوت نبض مردم فربه بسيار پيه باشد ، زيرا كه مزاج فربه بسيار گوشت به گرمى مايل بود و مزاج گرم به طبيعت اقرب بود از مزاج سرد .
و نبض لايق فصل ربيع قوى بود و معتدل در باقى حالات جهت اعتدال اسباب فى الجمله از جهت اعتدال هوا .
و نبض لايق صيف سريع متواتر بود جهت كثرت حاجت و ضعف قوت به تحليل مفرط از حرارت خارجى .
و نبض لايق فصل خريف فى الجمله ضعيف و مختلف باشد جهت كثرت استحاله مزاج عرضى به حر و برد مختلف متوالى و جهت مخالفت طبع اين فضل با طبع حيات به قلت حرارت و غلبهء يبوست .
و نبض لايق فصل شتاء متفاوت و بطى و صغير باشد جهت قلت احتياج بهواسطه برد هوا و به هم در نشستن گوشت و پوست .
و گاه باشد كه گرممزاج را حرارتها جهت برد هوا در درون محتقن شود و جمع آيد و برودت را از غور مانع آيد و قوت زياده شود و نبض قوى گردد .
حكم نبض در امتزاجات
حكم نبض لايق اوايل فصل بل فصل مؤخر از آن باشد و حكم نبض در بلاد معتدله ربيعه ، حكم نبض لايق ربيع بود .
و در بلاد حاره صيفيه حكم نبض لايق صيف .
و در بلاد بارده شتويه حكم نبض لايق شتا .
و در بلاد يابسه خريفيه حكم نبض لايق خريف .
و نبض لايق صاحب تدابير گرمىفزا و سردىفزا و خشكىفزا و ترىفزا جمله بر اين قياس معلوم گردد .
اين است بيان نبضهاى طبيعى كه موازين نبض هاى غير طبيعى توانند بودن و چون از پيش معلوم شده كه اعدل امزجه مزاج نوع انسان است ، از اينجا اعتدال لايق نبض نوعى مفهوم گردد و ميزان و مقياس كلى خود آن بود .
بدانكه اختيار جستن احوال نبض از عرق ساعد به جهت آن كردهاند كه اين عرق مجارى دل واقع است و نسبت با بسيارى از شرايين ظاهره به دل نزديكتر است و از بخارات چنان مملو نيست كه شريانهاى صدغ و گردن بهواسطه بودن آنها اعلاى قلب و غلبه صعود بخار به جانب آنها و در گوشت نيز بسيار پوشيده نيست چنانكه ديگر شريانها و نيز در كشف آن طعبى و استحيايى زياده كه موجب تغيير نبض باشد واقع نيست ، چون عرق صدر و به تجربه نيز اشبها و آن را اصح يافتهاند و اللّه اعلم .
و اما دلالت حالات نفس بر حالات بدن
بدانكه سبب اصلى دم زدن نيز بر سه چيز است :