بعضى اسباب آن حاصل بود به مقدار آن ظهور يابد .
و اما سبب قوت نبض وفور قوت حيوانى بود .
و سبب ضعف نبض ضعف قوت حيوانى بود .
و سبب سرعت نبض شدت حاجت است زياده بر آنچه موجب عظم باشد ، چه طبع ترويحى كه به عظم نتواند حاصل كردن به سرعت خواهد كه حاصل كند .
ليكن چون حركت انبساط اسرع بود ، سبب وفور قوت به جذب نسيم باشد و چون حركت انقباض اسرع بود ، سبب وفور حاجت به اخراج دخان و بخار عفن باشد و چون هر دو حركت سريع بود ، سبب وفور احتياج به جبر نقصان روح باشد و سبب بطوء قلت حاجت بود و ضعف قوت و يا كثرت قوت كه به عظم مستغنى گرداند از سرعت .
و سبب صلابت و لين همان است كه معلوم شد قبل از اين .
و سبب تواتر يكى شدت حاجت بود و زياده بر آنچه مقتضى سرعت بود . چه ترويحى كه به سرعت حاصل نبايد به تواتر حاصل گردد و ديگرى ضعف قوت از احداث سرعت و عظم .
و سبب تراخى ضعف مفرط بود و قلت حاجت و قوت غالبى كه به عظم مستغنى گرداند از سرعت و تواتر .
و سبب حرارت و برودت ملمس و خلا و امتلاء آلت بسيار پوشيده نبود بعد از معرفت دلايل مذكوره .
و سبب استوا در هر حالى بودن ، اسباب آن حال است قريب به اعتدال طبيعى .
و سبب اختلاف بر خلاف اين و ظاهر است كه اين حكم از روى كليه است .
و اما از روى جزئيه ، سبب اختلاف يا غلبهء ضعف قوت بود در حين كوشش طبع يا مريض يا بر وجهى كه خواهد و در وقتى كه خواهد تحريك آلت نتواند كردن و احوالش ناهموار شود و يا قوت و احتياج به اشتغال طبيعت به مثل غذايى و شرابى يا سمى و يا اعراض نفسانى و يا خلطى غالب در امتلاات .
و گفتهاند كه چون خلط بد در معده بسيار مكث كند اختلاف لازم بود و باشد كه خفقان پديد آيد و نبض خفقانى شود .
و سبب ذنب الفار ضعف قوت باشد ليكن آنچه زايد الرجوع باشد دال بود بر قلت ضعف و اشتغال طبع و حدوث قوت .
و آنچه تمام الرجوع بود دال باشد بر قلت ضعف و اشتغال طبع بلا حدوث قوت همچو فارى مطلق و منتظم متصل و موزون حسن الوزن .
و آنچه ناقص الرجوع باشد دال باشد بر ضعف و حدوث ازدياد آن و آنچه منقضى بود سبب آن كمال ضعف باشد و دال بود بر سقوط قوت بالتمام و آن در قرب هلاك افتد و فارى ثابت متوسط بود در ضعف ميان منقضى و ناقص الرجوع و در مسلى قوت دوچندان بود كه در ذنب الفار چه از ضعف بنياد مىكند و چون به غايت قوت مىرسد به تدريج آسايش مىطلبد . ليكن احتياج در ذنب كمتر است و بنابراين هريكى را بر ديگرى فضلى بود از وجهى و سبب ذو القرعتين و غزالى بسيارى حاجت و توانايى و قوت و صلابت آلت باشد ، چه به مقدارى كه قوت بر انبساط تكليف مىكند ، آلت فرمان نمىبرد به آنكه ضرب را بلا انقباض به دو دفعه تمام مىكند .
ليكن در غزالى احتياج بيشتر باشد و سبب ذو الفتره مانده شدن قوت و استراحت طلبيدن آن بود در اثناى تحريك .
و گاه بود كه عارضى كه نفس و طبع را به يك بار مشغول كند ، پديد آيد و فترتى در حركت افتد .
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 67
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٦٧