سوم اقتم است يعنى اغبر كه حمرت آن به سياهى و غبرت مايل بود ، چون رنگ پشت بازى و سبب آن غالبا غلبهء خون سوداوى بود و حرارتى بيشتر از حرارت وردى و يا بلغمى عفن بود و حرارتى اقل از مرتبهء اول .
چهارم سرخ قانى است كه به رنگ خون طبيعى بود و سبب آن نيز در اكثر حال غلبهء خون و كثرت حرارت بود .
و بسيار باشد كه سرخى بول به سبب ضعف كبد و يا گرده و يا عروق و يا ريش مجارى و يا به جهت درد صعب و سده و عفونت خلط پديد آيد و آنچه از ضعف كبد باشد به آبى ماند كه گوشت خام در آن شسته باشند .
اما مراتب سياه نيز چهار است :
اوّل مايل به زردى است و سبب آن سوخته شدن صفرا و يا خون بود و سبقت بدى بوى شاهد آن باشد .
دوم مايل به غبرت است و سبب آن غلبهء خون سوداوى باشد .
سوم مايل به خضرت است و سبب آن غلبه سوداى صرف بود .
چهارم مايل به سفيدى و سبب آن سوداى بلغمى بود كه به جمود مادهء بلغم حاصل گشته و تقدم عدم بوى و قلت لون شاهد آن باشد .
و افسد اين جمله صنف اول بود خصوصا كه بر آن حال بماند .
و گاه باشد كه در حين بحران بول سياه شود به سبب حركت خلط سوداوى از كوشش طبيعت و وقت بحران و علامات آن شاهد وى بود .
و گاه باشد كه از فروبردن حرارت غريزى بول سياه شود و ضعف كامل شاهد آن بود .
و اما مراتب سفيدى دو است :
يكى سفيد حقيقى كه به لون شير بود و سبب آن غالبا يا غلبهء بلغم بود و يا برودت غالبه و غلظت و مخالطت شاهد اين دو بود . و يا يكى گداختن پيه و شرحه به حرارت غالب و جمود آن در قاروره شاهد آن بود . و يا گداختن اعضاى اصليه و ذبول شاهد آن بود .
دوم سفيد مجازى كه شفاف بلورى مفرق بصر بود چون كاغذ سفيد و سبب آن غالبا يا عدم تصرف طبيعت بود در آب به جهت برد مزاج و در اينجا نضج طمع نبايد داشتن و يا سده بود كه منع نفوذ صابغ كند و رقت شاهد اين هر دو بود .
و گاه باشد كه به سبب ميل مواد به دماغ بول سفيد شود و اين در امراض گرم به اختلاط عقل افتد .
و گاه باشد كه به سبب بحران مرض بلغم ، بول سفيد شود چه ماده به ادرار مندفع گردد .
و گاه باشد كه به سبب ريش مثانه و آلات بول ، دليل سفيد شود و مخالطت ريم بدان شاهد بود .
و گاه باشد كه به سبب حدوث سنگ ، بول سفيد شود .
و گاه بود كه به سبب گرمى گرده و زود بيرون آمدن آب ، بول سفيد شود و علت ذيابيطس شاهد آن باشد .
اما رنگهاى مركب ظاهره ده است :
اول فستقى است و سبب آن احتراق صفرا باشد .
دوم كراثى است و سبب آن زيادتى احتراق صفراست .
سوم زنجارى است و سبب آن شدت احتراق صفراست و افراط حرارت خود جمله را لازم است .
چهارم آسمانگونى است و سبب آن برد و انجماد ماده بود و يا خوردن زهرى .
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 72
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٧٢