شود . و صفاق چون عصبانى است و بد ملحتم مىشود ، بدين طريق بهتر بود .
و اگر جراحت سخت بزرگتر باشد ديگرى به دستور مذكور نگاه دارد و اندك خياط باز مىگذارد تا مىدوزد بايد كه زخمهاى سوزن در دورى و نزديكى معتدل باشد چنانچه بسيار از همديگر گشاده نباشد تا التحام زود و نيك ميسر شود . و بسيار نزديك هم نباشد كه پرده و پوست طاقت نياورد و زخمهاى سوزن مزاحم يكديگر شوند تا گسسته شود كه دوختن مشكل گردد .
و ريسمان نيز بايد كه در رقت و غلظ معتدل باشد و در دوختن بسيار سخت نكشد كه زور يابد و محل گسسته شود و بسيار نرم نگذارند كه لبهاى زخم از هم جدا مانده و بد درآيد و محل آن بد ملتحم شود .
حكايت : ديدم شخصى را كه خفه كرده بودند چنانچه بيهوش شده بود و اما نمرده بود . بعد از آن كاردى چند بر شكم و اطراف او زده . چون به خود آمد زخم شكم او عظيم بود و روده بيرون آمده بود در مجارى معده در طرف راست . پس جراح جمله به جاى برد و پوست شكم او را دوخت و پردهها را اندوخت .
پوست روييد و بر دهانه و همچو فتقى در آن محل پيدا شده بود و به لته او را مىبست و سالها چنان بود .
و بعد دوختن داروهاى روياننده بايد نهادن و بستن به رفاده سه تو بر شكل سنبوسه چنانچه جراحت مثلا خطى مستقيم باشد و رفاده يكى از اين طرف خط برد و يكى از آن طرف و يكى بر وسط خط تا لبهاى جراحت را نيك فراهم گيرد و اگر چهار سو باشد كه بر چهار جانب زخم فراگيرد و جمله اطراف آن را محكم دارد ، بهتر باشد .
و مجروح را بر شكلى بايد خوابانيده داشتن كه گرانى رودهها بر محل جراحت نشود . چنانچه جراحت بر طرف شكم واقع باشد آن جانب را بلند بايد ساختن و بعد بستن جراحت پاره نمدى مرغزى به روغن زيت چرب كرده گرم مىكنند و بر بغل و ناف او مىنهند و حقن هاى نرم از لعابها و روغنها به كار مىدارند و قبض را منع مىكنند .
و اگر جراحت اندكى به روده رسيده باشد حقنه به خمر سياه قابض گرم كرده نافع آيد و رودهاى گوشت ناك التحام و اصلاح پذيرد .
و از زخمى كه به روده صايم رسيده باشد خلاصى مشكل است .
و آنچه از جراحت بر وسط شكم افتد سخت بد باشد جهت وقوع اطراف عصبانى عضلهاى شكم به قرب آن موضع و عدم عضله در آن محل .
و آنجا كه زخم بر شكم افتاده باشد و پيهى كه به رودهها پيوسته است و آن را ثرب گويند ، بيرون آمده باشد آن را باز جاى نتوان نهادن زيرا كه اندك هوا كه بدان رسد فى الحال بفسرد و طبيعت آن بگردد و چون باز جاى نهند متعفن شود . بنابراين اطبا جز بريدن و دور افكند آن ، آنگاه محل جراحت را به دستور مذكور اصلاح كردن چاره نديدهاند .
حكايت : و من ديدم زنى را كه شوهرش كاردى بر شكم او زد و پيه اندكى بيرون آمد و مدتى بماند . و جراح آن را باز به جاى نهاد و دوخت ، زخم او مرهم كرد و خوش شد .
و دور نيست كه اگر به مرّ مكى و اندك كافور و اشباه آن ، ثرب را بيالايند و باز جاى نهند ، خراب نشود .
و آنجا كه شكافى به روده افتد ، آن را به كله مور بايد بستن يا به سيم باريك طلا دوختن ؛ زيرا كه جز اين ها به هرچه وصل كنند پوسيده شود پيشتر از التحام روده . و بعضى جراحان كه اين دو نيابند به پى برتابى
خلاصة التجارب ( طبع جديد ) — صفحة 331
مساهمون: بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
ص٣٣١