گر باعث آن حرارت بيحد شد * از مضمضه كردن لعاب سبيوش
با شيره تخم خرفه بر طرف خواهد شد * علاج امراض حلق مراد به حلق
فضائى است كه در آن لهات و لوزيتن و مرى و قصبه شش بود
ورم اللّهاة
ورم اللّهاة يعنى آماس ملازه و آن جسمى است از بالاى حلق آويخته شبيه به پرده رباعيه
اى از ورم ملازه احوال تو بد * كر ماده خون بود ركت بايد زد
و آنكه ز سماق غرغره بايد ساخت
چندانكه شوى خلاص از اين علّت بد
صفت غرغره
صفت غرغره مذكوره سماق مشتى در يك پياله آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف كنند و قدرى كلاب ضم كرده نيمكرم غرغره كنند
استرخاء اللهاة
استرخاء اللهاة يعنى سست شدن ملازه
رباعيه
سستى ملازه گر ترا عارض شد * بلغم چو بود ماده ان بىرد ورد
بايد ز براى غرغره نزد حكيم
خردل بسكنجبينت از ما لا بدّ
صفت غرغره
صفت غرغره مذكوره خردل ده مثقال نيمكوب ساخته در يك پياله آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف كنند و بده مثقال سكنجبين كه صفتش در وجع السن مذكور شد آميخته نيمكرم غرغره كنند
استرخاء اللوذتين
استرخاء اللوذتين يعنى سست