كنند و يك قاشق آب سركه اضافه نمايند و زمان زمان نيمكرم غرغره كنند غذا شورباى كبوتر بچه به آب نخود و دارچينى و زعفران خورند
ورم اللسان
ورم اللسان يعنى آماس زبان رباعيه
آماس زبان اكر ز خونت باشد * سرخى زبان ز حد فزونت باشد
كر رك نزنى و نشنوى قول حكيم * نزديك خردمند جنونت باشد
تشقّق اللّسان
تشقّق اللّسان يعنى شق شدن زبان چون از ماده كرم و خشك باشد علامتش خشكى دهان و تشنكى و بىرغبتى است
رباعيّه
هركس كه تشقق زبانش باشد تشويش بهر سخن از آتش باشد * بايد كه كتيره در لعاب سببوش
حل كرده مدام در دهانش باشد
حرقة اللّسان
حرقة اللّسان يعنى سوزش زبان چون از غلبه صفرا باشد علامتش تلخى دهان و درشتى زبان و سرعت نبض است رباعيه
هركاه كه سوزش زبانت باشد * آتش بدل خسته از آنت باشد
بايد كه لعاب تخم به پيوسته * با شيره خرفه در دهانت باشد
جفاف اللسان
جفاف اللسان يعنى خشكى زبان چون از كرمى و خشكى بود علامتش بسيارى ميل به آب و محكمى نبض و زردى قاروره است
رباعيه
چون حال ز خشكى زبانت بد شد