تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
دكر كرم باشى و از آب سرد * بياشامى آئى كرفتار درد مرا و ترا واجب است اجتناب * ز كوكرد آب كچ آب و مس آب ز اشجار آب وز آبى كه هست * به طرف نيستان فرو شويدست بآبى كه شور است يا تيره هم * نبايد شدن مائل اى محترم اكر عاقلى دار خود را نكاه * هم از آب چشمه هم از آب چاه كه اين هر دو خالى ز غلظت نيند * تنت را بجز عين علت نيند دلت را ز دانش اكر هست بوى * مكن جمع با آب چه آب جوى كه از نفح امعا و درد درون * قد چون الف كرددت همچو نون رسانم بسمع شريفت سخن * رو از آب كاريز پرهيز كن كه دور است بيشك لطافت از ان * ز راحت رسد بيش آفت از ان چو خاطر كشد سوى آبت نخست * ببايد ترا آب انهار جنست كه بر آب انهار شد مستزاد * لطافت ز تاثير خورشيد و باد ور از آب انهار آن آب را * طلب دارى اصحاب و احباب را كه موجود باشد در آن چند چيز * نكوتر بود نزد اهل تميز يكى آنكه بر سنك جارى بود * دويم از بلندى به پستى رود
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 180 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي