دكر كرم باشى و از آب سرد * بياشامى آئى كرفتار درد
مرا و ترا واجب است اجتناب * ز كوكرد آب كچ آب و مس آب
ز اشجار آب وز آبى كه هست * به طرف نيستان فرو شويدست
بآبى كه شور است يا تيره هم * نبايد شدن مائل اى محترم
اكر عاقلى دار خود را نكاه * هم از آب چشمه هم از آب چاه
كه اين هر دو خالى ز غلظت نيند * تنت را بجز عين علت نيند
دلت را ز دانش اكر هست بوى * مكن جمع با آب چه آب جوى
كه از نفح امعا و درد درون * قد چون الف كرددت همچو نون
رسانم بسمع شريفت سخن * رو از آب كاريز پرهيز كن
كه دور است بيشك لطافت از ان * ز راحت رسد بيش آفت از ان
چو خاطر كشد سوى آبت نخست * ببايد ترا آب انهار جنست
كه بر آب انهار شد مستزاد * لطافت ز تاثير خورشيد و باد
ور از آب انهار آن آب را * طلب دارى اصحاب و احباب را
كه موجود باشد در آن چند چيز * نكوتر بود نزد اهل تميز
يكى آنكه بر سنك جارى بود * دويم از بلندى به پستى رود
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
ص١٨٠