سمندر
سمندر جانورى بود آتش دوست و اندر ميان آتش رود و درست بيرون آيد .
و حكيمان گفتهاند كه از آن است كه تولد او از گوهر آتش باشد .
و اندرو خاصيت است .
زهره : زهرهء او به قدر دانگى سنگ به آب نخود بجوشانند و شير تازه كنند و به خورد كسى دهند كه زهر قاتل داده باشند شفا يابد . / 69 /
و اگر در چشم كشند كه آب سياه درآورده باشند درست شود ، و اللّه اعلم .
خفاش
خفاش به پارسى شبپر « 1 » خوانند .
و به روز هيچ طاقت پريدن ندارد و شب قوت زيادت دارد .
و وطن او جايگاهى تاريك باشد ، چنانك نور خورشيد بدانجا نرسد .
بول او بر مار زهر قاتل است .
و عجب آنك نه از جنس طيورست و مىپرد ، ( و اللّه اعلم بالصّواب ) « 2 » .
( خاصيت او )
اگر شبپر را خشك كنند و بسايند و به روغن ياسمن بر ذكر اندايند مرى بسته را بگشايد و قوى گرداند .
و اگر شبپر از درختى بياويزند ملخ از آن نواحى برود .
مغز : حكيمان گفتهاند كه اندر سر وى دو گونه مغزست : سپيد و سبز .
سبز را هر كجا براندايند موى برآرد ، و اگر از جايى موى بر كنند يا بتراشند و آن سپيد بر آن مالند بعد از آن باز نرويد .
دل : اگر دل او از كسى بياويزند . هر گه كه با زن جماع كند آن زن دوستدار او گردد .
زهره : اگر زهرهء بز گشن با زهرهء شبپر بياميزند و بسايند و در چشم كشند شبكورى ببرد .
زهرهء او و كرمى كه به شب پرد مانند شرر آتش يا آنك به شب در آب روشنايى
هامش
( 1 ) . پ 140 : شب پره .
( 2 ) . مأخوذ از « پ » 161 .