و هركه يك شكنبهء روباه همه بخورد هرگز از طعام سير نشود .
پيه : هركه پيه روباه در دست و پاى مالد سرما او را زيان نكند .
و اگر بگدازند « 1 » و به گوش چكانند درد گوش بنشاند .
پيه او با مغز سر خرگوش بر جايى اندايند كه موى نباشد برآيد ، و اگر باشد برد موى را .
هركه پيه روباه بر پيشانى مالد خوابش نبرد .
پيه روباه با روغن سوسن چون بگدازند « 2 » و با پارهاى پنبه در گوش نهند ، سود دارد درد گوش را و درد دندان را .
زهره : زهرهء روباه بينبويند « 3 » هم در ساعت خواب بر وى غلبه كند .
و اگر نيكوتر زرى بگدازند و در زهرهء روباه افگنند ، تباه شود و به كار نيايد . / 61 /
و اگر زهرهء او به شير پرورند و خشك كنند و كسى را كه درد زهار بود قدرى از آن طلا كنند شفا يابد .
و اگر بخورند با قدرى تخم خيارين « 4 » درست شود .
مغز : مغز او هركجا كه بمالند موى برآرد .
دندان : دندان روباه از كودك بياويزند دندان او بىدرد برآيد ، و صرع ببرد .
و اگر دندان او ( راست ) از گوش بياويزند درد گوش ببرد .
و دندان او ، چون راست ( بر راست ) و چپ بر چپ خداوند درد دندان بياويزند سود دارد .
گوشت : گوشت او با دوشاب نيك بپزند تا پخته شود ، پس هركه را درد بندها باشد به خويشتن اندر مالد درست شود .
و اگر كسى گوشت او بخورد بادها بشكند و معده قوى كند .
قضيب : اگر كسى را درد سر كند قضيب [
b
324 ] روباه ازو بياويزند درد ساكن شود .
شش : شش روباه خشك كنند و بسايند و با يك درمسنگ چوب رز بر قضيب كنند
هامش
( 1 ) . اصل : بگذارند .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . م : بويد ، پ 140 : ببويد .
( 4 ) . كذا در اصل ، م و پ 140 : تخم خيار و تخم بادرنگ ، پ 161 : تخم خيار بادرنگ .