دست « 1 » : چهار دست و پاى او بر دست و پاى چهارگانهء كسى بندند كه نقرس دارد ، درست شود .
اگر پاشنهء خرگوش بر پاى خداوند نقرس بندند درست شود . / 57 /
هرشه : هرشهء او بريان كنند و كودك را كه در جامهء خواب گميزد دهند تا بخورد زود باز گيرد .
اگر زنى در جامهء خواب شاشد از آن بخورد زود باز گيرد و نميزد .
و اگر بر جايى نهند كه در آنجا خارى يا پيكانى مانده بود و بيرون نيايد با زيت و خطمى ترش بندند بيرون آيد .
و اگر به خورد كودكى دهند نترسد و دلير شود .
زهره : زهرهء او سود دارد سپيدهء چشم را ، چون در چشم كند ببرد .
و اگر كسى زهرهء او به قضيب اندر مالد با هر كه مجامعت كند دوستى افزايد ، و آن زن جز او را نخواهد .
بعد از آن زهرهء او را آرد كنند و كندر و سراب كوفته و بيخته بر سر كنند و بر پيشانى اندايند درد بشود .
اگر زهرهء خرگوش با روغن بان خالص بياميزند زنى كه خواهد كه آبستن بشود با پشم پارهاى به خود برگيرد ، چون با وى نزديكى كنند آبستن شود .
اگر زهرهء خرگوش بسايند و به چشم دركشند شبكورى ببرد .
مغز : مغز او كودكى را دهند تا بخورد در جامه نميزد .
و اگر بر جايگاهى كنند كه موى از آن بركنده باشند بعد از آن باز نيايد ، مغز او درش مالند موى برآيد .
و اگر مغز او بر گزيدگى مالند به شود .
و اگر به خورد كسى دهند كه دست و پايش بلرزد سود دارد .
جگر : جگر او خشك كنند و با يك درمسنگ آب شهدانه « 2 » به كسى دهند تا بخورد تب ببرد .
دل : دل او بر بازو بندند هر چه از دست بيندازد راست رود . / 58 /
هامش
( 1 ) . اصل : دست دست و پاى چهار .
( 2 ) . م : سيهدانه .