يوز
يوز جانورى بيدار باشد ، تا بدان حد كه اگر جايى شكار كرده باشد و بعد از آن به عمرى باز آنجا رسد باز داند و طلب شكار كند .
« 2 » ( و يوز در ميان ددان همچون استر است در ميان بهيمهء انسى ، و يوز از مادر شير باشد و از پدر پلنگ ، و در حال گشتن كردن ايشان اگر شير نر بداند هر دو را بكشد ، و يا مادر پلنگ باشد و پدر شير .
اگر سفال خرما بسايند و بر گوشت پراگنند و به يوز دهند تا بخورد بميرد . و درو خاصيتهاست . )
[ گوشت ] : اگر كسى گوشت يوز بخورد لقوه ببرد و قولنج بگشايد .
پيه : اگر پيه او در نقرس مالند سود دارد ، و همچنين اگر گوشت او به سركه پزند و بخورند .
خون : اگر كسى خون يوز به سايه خشك كند و با شكر اسفيد بسايد كسى را كه طعام ناگوار بود بخورد سود دارد .
دندان : اگر كسى دندان او با خود دارد همهء گزندگان از او بگريزند .
بول : اگر زنى بول يوز [
a
318 ] بر دارد هرگز آبستن نشود .
مغز : اگر مغز او به خورد كسى دهند ديوانه شود ، و اللّه اعلم .
اسپ
اسپ چهارپايى بود با كبر و كشّى ، و بدان مىماند كه به خود خرم است ، و هيچ چهارپاى از وى سرورتر و رعناتر نيست . / 32 /
و نيروى او تا بدان حدّست كه روز مصاف مرد و سلاح و ساخت و برگستوان و غيره پانصد من بار او باشد و به تك « 1 » دود ، و هيچ جانورى را طاقت اين نباشد . پس دانسته شد كه هيچ چهارپاى از او سرورتر نيست .
اگر كسى را اسپى حرون و نافرمان بود پياز موش در دندان او مالند نرم و خاموش شود .
هامش
( 2 ) . از اينجا تا 5 سطر بعد مأخوذ از نسخهء پاريس 140 است .
( 1 ) . م : به مرد و سلاح و بيمه ( ؟ ) و جوشن پانصد رطل .