و اين مغزها چنان بتوان دانست كه هر دو بنهند و آن يكى كه مگس بر وى ننشيند يا چون بنشيند ، بميرد زهر است و ديگر پازهر .
موى : اگر موى پلنگ در خانه دود كنند كژدم از آن خانه [
a
316 ] بگريزد .
پيه : هر كجا كه پيه پلنگ دود كنند هر چه اندر آن حوالى موش باشد همه آن جايگه جمع شوند .
دندان : [ اگر ] دندان پلنگ با دندان موش خرد كنند زهرى قاتل گردد .
نرك : پلنگ ماده از آن جهت كه زادنش دشوار باشد برود و گياهى كه آن را زراوند خوانند بطلبد و بخورد ، تا چون نر با وى گشتن كند بار بگيرد .
و اندر ميان سرگين پلنگ ماده بجويند چيزى يابند بر مثال استخوان غبيرا و رنگ او سفيد و زردفام ، و شناختن آن چنان است كه اگر بر سر زبان نهند سوزش / 23 / كند و اگر در آب افگنند در بن آب شود ، و هر كه با خود دارد ازو فرزند نيايد ، و آن را به پارسى « نرك » خوانند .
و اگر زنى قدرى از آن نرك بخورد هرگز آبستن نگردد .
و پاره [ اى ] از آن بر ريشى نهند كه پليد باشد آن ريش درست شود . ليكن نيز از آن كس فرزند نيايد ، و نيز هر كه دارد او را هيبت بيفزايد ، و اللّه اعلم .
گرگ
گرگ ددى مكّار باشد و عظيم بوى برد و باشد كه به بوى ده فرسنگ از دنبال گلهء گوسفند بشود .
و از مردم برهنه عظيم ترسان باشد .
و نيز از خاك بگريزد ، چون بر وى فشانند .
و بوى پياز موش « 1 » نتواند شنيد .
و اگر پياز با خطمى كوبند و بر خويشتن اندايند گرگ نزديك وى نرود .
و اگر زنان بر گميز گرگ گميز كنند آبستن نشوند .
و از مورچه عجب ترسد .
هامش
( 1 ) . ك : پياز و موش .