خون : اگر خون او خشك كرده بر گنده اندايند كه بر اندام كرده باشند پاك گرداند .
سرگين : اگر يك دانگ شنگ سرگين او اندر نبيذ به خورد كسى دهند ، ؟ ؟ ؟ وق [
b
315 ] دشمن شود .
فيل
بجز از هندوستان هيچ جاى ديگر نباشد و آنها كه به اطراف عالم برند از آن جايگه برند .
زيرا كه در نزهتنامهء علائى صفت او و تدبير گرفتن او گفته است ، درين جايگه ثقلى شمردم .
و چون مست شود عجب مصاف كند و دوست دارد و باشد كه چون بر طرف ديگر باشد و مست شود ، هندوستان را و چراگاه نخستين يادش آيد . همچون اشتر هرّا كند و روى بر آن جايگاه نهد ، و زود آموز بود .
و گفتهاند كه چون پيلى زنده بود صد دينار ارزد ، يعنى استخوان او قيمت گيرد و دندان او باشد كه صد من برآيد .
و چون از صناجه درگذرند ، هيچ بهايم صعبتر از وى نيست . و با اين همه صعبى ، از بانگ غوك ترسد .
و اندر او خاصيتهاست .
پيه فيل : جالينوس گويد هر كه هر روز پنج درم پيه فيل بخورد ، به مقدار يك / 21 / هفته فربه شود .
زهره : اگر زهرهء او خشك كرده بسايند و در چشم كشند سپيدهء كهن ببرد .
عاج : اندر سرو [ ى ] گاو يا گردنش بياويزند هيچ دد و جمنده « 1 » نزديك او نشود .
ريم گوش : ريم گوش او چون در نبيذ به خورد كسى دهند بخسبد ، چنانك هفت روز بيدار نشود .
كف « 2 » : اگر كف دهان فيل ، زنى با خويش دارد هرگز آبستن نشود .
ناخن : اگر ناخن او خداوند ناسور بر خود دود كند ، فايده دهد .
هامش
( 1 ) . م : جهنده .
( 2 ) . م : كفك .