آورد بايد كه تن خود را نگه دارند و بپرهيزند تا بوى آن به دماغ وى نرسد كه در وقت هلاك شود .
پيه : اگر پيه بگدازند و اندر چشم كشند روشن شود .
و اگر به چربش شكم او چيزى نويسند و مهره زنند مانند زر نمايد .
زهره : اگر به زهرهء او چيزى نويسند به شب بر توان خواند و به روز نه .
گوشت : گوشت او سرد و تر است ، اگر ماهى رود به روغن گوز بريان كنند و خولنجان بر آن كنند و بخورند مجامعت را قوّت دهد .
چشم : ( اگر ) چشم ماهى شور كسى بر خويشتن گيرد شكم بگشايد .
سريشم : اگر سريشم ماهى بگدازند و بر سوختگى اندايند درست شود .
اگر كسى « ماهى آبه » خورد موى با چيزى كه بر روده مانده بود ببرد ، و بوى دهان خوش كند ، و اگر بر زخم كلب الكلاب اندايند سود دارد .
و آب ماهى شور كه در خاك در آغشته باشد هم نيك است .
خايه : خايهء او گران است و دشوار .
نهنگ « 1 »
گويند كه سوسمار چون سه گز شود نهنگ بود ، و اندر رود نيل باشد ، و در هيچ جاى ديگر نباشد .
و اندرو خاصيت است .
دندان : دندان او بر خداوند تب سرد بندند سود دارد . / 107 /
سقنقور
اين سقنقور مثال ماهى است ، اما در خشك باشد .
و اگر از آن نمك كه برو كرده باشند كسى بخورد شهوت بجنباند و مجامعت را قوّت دهد .
[ و درو خاصيت است : ]
هامش
( 1 ) . ك : سوسمار .