مفقود شده و فقط خلاصهاى از آن براى ما باقى مانده كه در مجلهء دانشكده ادبيات دانشگاه قاهره ج 5 جزء 1 سال 1937 ص 24 - 1 بوسيله پول كراوس
P . Kraus
چاپ و منتشر شده است . فيلسوف رى محمد بن زكرياى رازى ، مهدى محقق ، ص 162 .
جسّ النّبض 64
كلمهء « جسّ » را به برماسيدن و بماليدن و بسودن به فارسى معنى كردهاند . مقدمة الادب زمخشرى ، ليپزيك 1843 م . ص 137 . و از همين كلمه « مجسّ » و « مجسّه » آمده به معنى محلى كه پزشك انگشت خود را بر رگ مىگذارد تا از چگونگى بيمارى آگاهى يابد خاقانى در تحفة العراقين ، تهران 1333 ش . ص 211 گويد :
همرنگ زرشك شد سرشكم * بگشاد رگ محبس پزشكم
كه مقصود شاعر در اينجا « فصد » يعنى « رگ گشادن » است .
اينكه پزشك نبضگير بايد انگشتش حسّاس باشد و پيرمردان كه انگشتشان از حسّاسيّت افتاده بايد بوسيله شمع آن را حسّاس نمايند دليل بر اهميّت نبض براى تشخيص بيمارى بوده است و حتى در برخى از موارد انگشت غير حسّاس را مناسب براى گرفتن نبض نمىدانستهاند . ابن بطلان در كتاب « دعوة الاطباء » خود داستانى را مىآورد كه در آن هنگام امتحان استاد به دانشجو مىگويد : نرمى انگشتان خود را به من بنماى و وقتى شاگرد آن را نشان مىدهد استاد مىگويد : اين انگشتان صلاحيت نبض گيرى ( - جسّ العروق ) را ندارد . ص 18 .
جورجس صاحب كنّاش المعروف 65
مقصود جورجيوس بن جبرائيل پزشك معروف دربار منصور خليفهء عبّاسى