درحالىكه صحيح آن « كبابه » با تخفيف است و « لبلاب » نيز عربى و « دارسيشغان » فارسى است .
147 - نتيجهء سخن جالينوس در كتاب « علل و اعراض » اينست كه اعراض بر پنج قسماند : نخست عارضهء ، جسمانى كه فعلى را در بدن انجام مىدهد كه آن را سبب گويند . دوم حالتى كه از سبب حادث مىشود و در طريق تكوّن است و آن را حدث گويند . سوم خود بيمارى است كه آنچه كه تكوّن يافته و حادث شده در آن به حد كمال رسيده . چهارم زيان فعلى كه با آن بيمارى بحّد كمال رسيده است . پنجم عرضى كه تابع مرض است .
149 - بنات اسطقسّات ده نوعاند : 1 - سبب بيمارى 2 - عرض لازم بيمارى 3 - مزاج بيمار 4 - ظاهر بدن 5 - سنّ بيمار 6 - وقت حاضر 7 - حال هوا در آن وقت 8 - شهر بيمار 9 - نيروى بيمار 10 - عادات بيمار .
149 - در كتاب « اغلوقن » نقل شده است كه گفته است ما مىگوييم كه بر صورت كسى كه غش كرده بايد آب ريخت نه بر سينه او كه معدن حرارت غريزى است ، زيرا حواس در صورت بيشتر است و لذا احساس آن در برابر آب از ساير اعضا بيشتر مىباشد .
150 - من گويم كه دستهاى كسى كه غش كرده از اين جهت بسته مىشود كه طبيعت او در آن وقت مانند خواب است و نياز به بيداركننده ( - منبّه ) دارد و بستن دستها جاى منبّه را مىگيرد .
151 - سبب بر چيزى گفته مىشود كه مبدأ تكوّن چيزى است مانند اسطقس كه سبب وجودى چيزى است كه داراى اسطقس است ، و نيز سبب بر چيزى كه از اسطقسات تركيب شده كه بوسيلهء آنها چيزى تكوّن يافته اطلاق مىشود .
153 - تعريف سبب اينست كه آن حالتى است خارج از طبع كه به توسّط مسبّب آن به بدن زيان مىرساند . و تعريف مرض اينست كه آن حالتى
بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: اسعد بن الياس ابن مطران
ص٤٦