57 - افلاطون محاورهاى را كه ميان معلم و متعلّم رخ داده نقل مىكند . معلّم مىگويد نفس آدم تشنه از جهت آنكه تشنه است چيزى جز نوشيدن آب را ميل نمىكند و همه آرزوها و حركاتش بسوى آب است . متعّلم مىگويد كه اگر در همين اوقات بسوى خلاف آنچه بسوى آن در حركت بود گرايش پيدا كرد بايد چيز ديگرى باشد غير از آنچه كه او را تشنه گردانيده است .
60 - اگر خواهى كه بدن انسانى را در حمّام خشك كنى هيمه حمّام را هيزم بلوط و سرو و آس و مانند اينها قرار بده و اگر خواهى كه بدن او را تر نمايى هيزم طرفا و توت و گياه سنبل شعير و هيزم صفصاف و دلب و عناب و اجاص و مانند آن را هيمهء حمّام بگردان .
61 - از زاهد العلما حكايت شده كه او گفته است كه سبب اينكه محمد بن زكرياى رازى هنگامى كه به بغداد وارد شد به تعّلم طب پرداخت اين بود كه با استادى داروشناس دربارهء گياه « حىّ العالم » گفتگو كرد و بارى ديگر علّت اينكه كودكى نوزاد داراى يك سر و دو صورت بوده است براى او بيان شد .
64 - هرگاه پزشك داراى علم و عمل هر دو باشد همچون كسى است كه با دو پاى خود راه مىرود و اگر عالم باشد و عامل نباشد و يا بالعكس همچون كسى است كه با يك پا راه مىرود .
64 - پيشينيان به پزشكان سالخورده دستور مىدادند كه پيش از آنكه بخواهند نبض كسى را بگيرند انگشت خود را با شمع بمالند زيرا انگشت سالخوردگان بلكه پوست آنان خشك است و نياز به نرم كردن دارد و شمع پوست را نرم مىكند .
64 - در كتاب « المصايد و المطارد » كشاجم نقل شده كه مردى به شكار رفت درحالىكه دچار صداع ( - دردسر ) مزمنى بود سپس او را رعاف ( ريختن خون از بينى ) عارض شد سپس درد سر او بر طرف گرديد .
بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: اسعد بن الياس ابن مطران
ص٣٧