مستراح آن را تغيير دهند و فرمان داد تا آن را به زمين افكندند و اين امر بر ابن مطران گران آمد و دو روز به خدمت سلطان نرفت و سپس سلطان رضايت او را فراهم كرد و مالى فراوان به او بخشيد .
از داستانهاى ديگر آنكه پزشكى در خدمت صلاح الدين بود كه او را ابو الفرج نصرانى 6 مىگفتند او در مدّت خدمت خود به خانه صلاح الدين تردّد داشت و روزى به سلطان گفت كه او را دخترانى است كه براى جهاز آنان نيازمند مال است و از او خواست كه او را در اين امر يارى دهد . صلاح الدين گفت هر چه براى تجهيز آنان نيازمندى در برگى بنويس و آن را در جيب بگذار . ابو الفرج رفت و در برگى از طلا و جواهر و قماش و ساير چيزهاى مورد نياز را كه بهاى آنها سى هزار درهم مىشد بر آن برگ نوشت و وقتى صلاح الدين ورقه را خواند به خزانهدار خود فرمان داد كه هر چه در آن برگ نوشته است براى ابو الفرج خريدارى كند و چيزى از آن فرو نگذارد وقتى اين خبر به ابن مطران رسيد در ملازمت خدمت كوتاهى كرد و صلاح الدين از تغيير در چهره او سبب را دريافت سپس به خزانهدار فرمان داد كه هر آنچه را كه براى ابو الفرج طبيب خريده است گرد آورد و بهاى همه آنها را حساب كند و به هر مبلغ كه بالغ مىشود عين آن را به ابن مطران بپردازد .
ابو الظاهر اسمعيل يكى ديگر از كسانى كه ابن مطران را مىشناخته و با او مانوس بوده مىگويد كه غرور و تكبّرى كه بر ابن مطران چيره گشته بود در دوران دانشجوئى او وجود نداشت زيرا ما هنگامى كه او به تحصيل علم نحو اشتغال داشت هنگامى كه از خانه سلطان به جامع مىآمد مىديديم كه بر مركبى فربه سوار است و پيرامون او را بردگان ترك و ديگران فرا گرفتهاند و وقتىكه به جامع نزديك مىشد پياده مىگرديد و كتاب خود را در دست و يا در زير بغل مىنهاد و رخصت نمىداد كه كسى او را همراهى كند و همچنين كتاب در دست پياده مىرفت تا به حلقهء درس استاد خود مىرسيد و
بستان الأطباء وروضة الألباء ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: اسعد بن الياس ابن مطران
ص١٠