تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
گرم اندر درجهء دوم ، و در وى رطوبتى است ، قوت باه را بجنباند .

حرف التاء

تُفّاح ،

سيب است شيرين ميل بحرارتى اندك دارد ، و سيب ترش ، سردست و غليظ و سيب عفص ، قابض است . بهترين سيبى سيب شامى است . پيوسته خوردن سيب درد عصبها آرد ، لكن دل را قوت دهد و معده گرم را سود دارد .

تين ،

انجير است ، گرم و ترست ، بهترين سپيدست ، پس سرخ ، پس سياه و آنكه نيك رسيده باشد سره باشد . و انجير خشك ، گرمست و لطيف بدرجهء اول ، لكن از وى خون بد خيزد و بدين سبب شپش اندر پوست پديد آيد مگر كه با گوزمغز خورند گر با بادام تا كيموس نيك تولد كند . و تر و خشك درشتى حلق را ببرد . و شراب انجير ادرار بول كند و خداوند سرفهء كهن را و درد سينه و درد پشت را سود دارد و سدّه جگر و سپرز بگشايد . و تر و خشك انجير ، كليه و مثانه را سود دارد و بر بول نگاه داشتن قوت دهد ، خصوصا اگر باگوز و بادام خورند .

توت ،

دو نوع است ، آنچه شيرين است بانجير نزديك است اندر پزانيدن ، لكن غذاى او نيست نيك و معده را بد است و آنچه ترش است ميل بسردى دارد و آماس حلق را سود دارد .

تَرَنجبين ،

معتدل است اندكى ميل بگرمى دارد ، سينه را نرم كند و سرفه را سود دارد و ده مثقال يا بيست مثقال اسهال صفراى كند بخاصيت و تشنگى را بنشاند .

تُرمُس ،

باقلى مصرى است گرمست بدرجهء اول و خشك بدرجهء دوم ، با سركه و سذاب و با عسل و پلپل خورند ، سدهء جگر بگشايد و شهوت پديد آرد . و حب القرع و ديگر كرم را بيرون آرد و اگر بر ناف كنند ، همين فعل كند و حيض بيارد .

حرف الثا

ثوم ،

سير است ، گرم و خشك است بدرجهء سوم يا چهارم ، و سير دشتى گرم‌تر از بوستانى است . در جمله سير ، بادها را بشكند و مضرت آبهاء مختلف باز دارد ، پوست را ريش كند . بريان كنند و بخورند درد دندان بنشاند .

ثَلْج ،

پيران را و كسانى را كه اندر تن ايشان اخلاط سرد باشد زيان دارد .

حرف الخاء

خوخ ،

شفتالو است ، شفتالو و آلو سردست به آخر درجهء دوم و تر بدرجهء اول ، رطوبت او زود تباه گردد ، پيش از طعام بايد خورد ، اگر پس از طعام خورند تباه شود و طعام را تباه كند . عصارهء برگ او در گوش چكانند ، كرم را بكشد . آلو ، خداوند معده گرم را سود دارد . خام و پخته آن بوى دهان را كه بسبب گرمى معده ، ناخوش بود ،
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 600 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )