باب سيم از گفتار نهم از كتاب معالجات اندر سوء المزاج گرم با ماده اندر معده و اسباب و علامات و علاج آن
آروغ گاهى بوى ماهى تباهشده دهد ، و گاهى بوى آب ايستاده و تباهشده دهد ، و گاهى بوى مغزهاء تباه شده چون مغز گوز كه تباه شود ، و گاهى بوى زنگار دهد ، و اين نشان غلبهء گرمى بود .
و گاه باشد كه سبب آروغ ناخوش ، طعام لطيف باشد كه زود تباه شود ، آزمايش بنان جوين كنند ، و اگر آروغ ناخوش برآيد ، ببايد دانست كه معده ناريست .
و خداوند اين عارض ، خشكاندام و لاغر شود ، از بهر آنكه خون او اندك باشد و تيز و ناخوش طعم و ناخوشبوى مخالف مزاج اصلى و مخالف مزاج تندرستى ، بدين سبب اندام او از آن بهره نگيرد و لاغر مىشود .
و بدين سبب است كه مردم صفرايى لاغر باشد و رگهاء او ظاهر باشد و پرخون .
و گاه باشد كه بسبب گرمى خون ، تحليل و گدازش بيشتر باشد ، طبيعت بدل آنچه تحليل افتد باز طلبد ، گرسنگى غالب شود و اندر آن گرسنگى صبر نباشد ، غشى افتد .
و باشد كه بسبب حرارت غريب گدازنده اندر حال گرسنگى ، لعاب از دهان آمدن گيرد ، چون طعام خورند بايستد .
و آن را كه اندر معده مادهء صفرايى باشد ، غثيان و قى بسيار افتد ، ليكن هرگاه كه معده سبك باشد و غثيان و سوزش و تشنگى غالب بود .
ببايد دانست كه ماده سخت رقيق است ، ليكن اگر ماده بسيار باشد غثيان پيوسته باشد ، و اگر اندك باشد غثيان پس از طعام خوردن پديد آيد .
و همچنين اگر ماده اندر قعر معده باشد و طبقهاء معده آن را تشرّب نكرده باشد ، غثيان از پس طعام به دو ساعت پديد آيد ، از بهر آنكه مادّهء صفرايى با طعام بياميزد ، و بصحبت طعام از قعر معده بفم معده برآيد و غثيان پديد آيد .
و اگر چيزى زداينده خورد چون ماء العسل و بدان قى كند ، آن ماده اندر قى پديد آيد .
و اگر طبقهاء معده مادّه را تشرّب كرده باشد ، نه اندر قى و نه اندر بول و نه اندر براز پديد نيايد ، و قى ، خود نباشد لكن آرزوى قى ، و تهوّع باشد .
و حال تشنگى بر كيفيت مادّه گواهى دهد ، از بهر آنكه سبب تشنگى ، يا گرمى مادّه باشد يا شورى .
و تشنگى كه سبب آن مادهء گرم باشد به آب سرد ساكن شود ، و آنچه سبب آن رطوبت شور باشد به آب گرم ساكن شود .
علاج آن ، نخست نگاه بايد كرد تا ماده اندر قعر معده تولّد