باب اوّل از جزو ششم از گفتار اوّل اندر انواع صداع گرم و علاج آن
صداع گرم يا بىماده باشد يا با ماده ، و ماده يا خون باشد يا صفرا .
اسباب صداع گرم ، اما اسباب صداع گرم بىماده ، حرارت آفتاب باشد كه بر سر بتابد ، يا نزديك آتش يا حرارت گرمابه ، يا سخن بسيار گفتن و چيزى بآواز بلند خواندن ، يا بوى چيزى گرم يا خوردن طعامى گرم ، يا تأخير طعام از وقت عادت .
علامات صداع گرم بىماده ، كمخوابى و صداع بىگرانى سر ، و خشكى چشم و بينى و بول رقيق .
علاج آن ، صندل و گلاب و كافور و بنفشه و نيلوفر بوييدن . و سركه و گلاب و روغن گل با روغن بيد با روغن بنفش با گلاب آميخته ، بوييدن و طلى كردن .
و از برگ سيب و برگ بيد و برگ آبى و برگ خرفه و برگ كوك و برگ رز ، و عنب الثعلب كوفته ، و گلاب و سركه و روغن گل ، ضماد سازند و بر سر نهند ، و چون گرم شود بردارند و ديگرى خنك برنهند .
و آنچه بر سر نهند بر پيش سر نهند كه جاى مقدم دماغست و از پس سر دور دارند كه جاى مبداء عصبهاء حركتست .
و ضمادهاى سرد ، آن موضع را زيان دارد و از پس سه روز كه اندر انحطاط افتد ، روغن بابونه با آن بياميزند و خنكيها باندازهء حاجت به كار دارند .
ببايد دانست كه صداعى كه از حرارت آفتاب بود ، اگر زود علاج نكنند عسر گردد ، و باشد كه بخارها را بجنباند و بجانب دماغ برآيد ، بدين سبب اندر علاج آن از استفراغ ، چاره نباشد .
و شربتها چون پست جو با شكر و چون كشكاب و چون اسبغول اندر جلّاب خام و چون آب انار و مزوّرها ، و چون طفشيل و مزورهء غوره ، و مزورهء نيشو و مزورهء خرماء هندو ، و قليه خيار و قليه كدو ، و سنبوسهء اسفاناخ و كوك و مانند اين .
و امّا علامات صداع خونى ، گرانى چشم و سرست و گرانى اندامها ، و ماندگى بىسببى معلوم ، و غنودن بسيار ، و شيرينى طعم دهان ، و سرخى چشم و پرى رگها و خاريدن جايگاه فصد و جايگاه حجامت .
علاج آن ، نخست رگ قيفال يا اكحل بايد زد ، يا حجامت كردن بحسب عادت و قوت و پس از فصد ، استفراغ كردن بطبيخ