امّا غفلت و حمق ، شبه كودكى و خرفى است ، و نقصان عقل .
و هرچه از جنس نقصان و بطلان باشد ، سبب آن سوء المزاج سرد باشد كه روح مفكّره را غليظ كند و محل قوت آن را بفسراند و از كار باز دارد . و آفت اندر جزء ميانين باشد از دماغ .
و اختلاط ذهن و سخن بيهشانه ، مضرتى است كه هم اندر تمييز و تفكر پديد آيد ، و خداوند علت ، نه آن كند كه بايد ، و نه آن گويد كه بايد .
و سبب آن يا گرمى دماغ باشد ، يا نقصان گوهر دماغ از بهر آنكه اين آفت از جنس اضطرابست نه از جنس نقصان .
و همچنانكه هرچه از جنس نقصان است ، سبب آن مزاج سردست ، هرچه از جنس اضطرابست ، سبب آن مزاج گرمست .
و سبب نسيان ، مزاج سرد است يا ساده ، سرد و تر يا خشك از بهر آنكه ، سرد و تر هيچ نقش نگاه ندارد ، و خشك نقش نگيرد .
و خداوند نسيان هرچه بيند درست بيند ، و هرچه شنود ، درست شنود ، ليكن زود فرامشت كند ، از بهر آنكه آفت اندر جزء پسين باشد از دماغ .
و فساد تخّيل اندر بيشتر وقتها باختلاط عقل باشد . و معنى فساد تخيل آنست كه بيمار ، صورت مردم و غير مردم بر خلاف آن بيند كه باشد ، يا خيال شخصى پيش چشم او پديد آيد كه حاضر نباشد ، چنان كه بگويد كه فلان كس را از پيش من دور كنيد و فلان را از من باز داريد و اين از جنس اضطراب باشد ، و آفت اندر جزء نخستين باشد از دماغ .
و سبب مزاج گرم ، بخار ماده سوخته يا بخار عفن باشد اندر دماغ .
علامات آن : اما علامات سردى و خشكى ، بىخوابى است و خشكى بينى و دشوارى ادراك محسوسات ، از بهر آنكه چيز خشك ، نقشها بدشوارى بگيرد و نگاه دارد و كارهاء گذشته هم بسبب خشكى ياد دارد از بهر آنكه ، چيز خشك نقشها نگاه دارد و كارهاى وقتى زود فرامشت كند ، هم بسبب خشكى ، اثرى ضعيف پذيرد ، و اثر ضعيف زود زايل شود .
و علامت سردى و ترى ، بسيار خفتن باشد ، و ترى مجراى بينى و بسيارى آب دهان و سپيدى زبان و گرانى سر و چشم ، و كارهاء گذشته فرامشت كردن و كارهاء وقتى ، بعضى مدتى اندك بماندن ، و بعضى زود فرامشت كردن .
و علامت حرارت ، اختلاط عقل و سخن بيهشانه گفتن ، از بهر آنكه اختلاط ، از جنس اضطرابست .
و هر گاه كه بيمار از دردى مىنالد ، و ناگاه از آن درد بىآگاه شود ، سبب درد زايل ناشده ، سبب آن بىآگاهى ،
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٢٧٧