صفت آن :
بگيرند لبان و وج و سعد و دارفلفل و زنجبيل از هر يكى برابر ، جمله را به انگبين بسرشند و در خنبره كنند و چهل شبانهروز در ميان جو نهند و پس به كار دارند ، شربتى « 1 » دو درم و غذا قليه خشك و نخود آب [ الف - 18 ] به روغن جوزبوا « 2 » روغن مغز زردآلوى تلخ دهند نافع بود .
باب 5 - اندر سكته :
نخست پر مرغ به روغن سوسن يا روغن ديگر چرب كنند با ايارج فيقرا آلوده كنند و به حلق او فرو كنند تا باشد كه قى كند . پس به حقنه تيز علاج كنند و مهرههاى گردن و پشت او به روغن فرفيون گرم « 3 » كرده بمالند و ترياق بزرگ يا متروديطوس با يك مثقال انگزد يا جندبيدستر اندر ماء العسل حل كنند و به حلق او « 4 » فرو چكانند و مشك و جندبيدستر مىبويانند و نمك سوده گرم كرده بر سر او مىنهند و اگر گشاده شود تا بيست و چهار روز همين تدبير مىكنند و هر بامداد ماء الاصول مىدهند و غذا نخوداب و شورباى گنجشك « 5 » و كبوتر بچه دهند . « 6 »
باب 6 - اندر صرع :
اول غذاى او گوشت تذرو دهند و درّاج و
هامش
( 1 ) . الف : شربت .
( 2 ) . الف : جوزيا .
( 3 ) . الف : « گرم » ندارد .
( 4 ) . الف : « او » ندارد .
( 5 ) . الف : بنجشك .
( 6 ) . ب : « و غذا نخوداب و شورباى بنجشك و كبوتر بچه دهند » ندارد .