تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأبنية عن حقائق الأدوية ( روضة الأنس ومنفعة النفس ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

بلسان

بلسان « 1 » گرم و خشك است اندر درجه‌ى دوم ، صرع و گيژه « 2 » را سود كند . مغص « 3 » و نفخ را ببرد ، و برابرى زهرها كند ، و سردى از جگر و معده و دگر افزارهاى شكم ببرد و گر به زير زنى برسوزند كه آبستن نشود همى بار گيرد ، و دانه‌ى وى گرم و خشك است اندر آخر درجه‌ى دوم ، خلطهاى غليظ را نرم كند ، و سر و معده را پاك كند ، و جگر را قوى كند ، و هر زهرى را كه خورده باشند « 4 » منفعت دهد ، و ضيق النفسى « 5 » را كه از رطوبت غليظ خاسته بود « 6 » ببرد نيز و عرق النسا را سود كند ، و درد گرده و نفخ را و عسر البول « 7 » را و رطوبت رحم را پاك كند چون به زير برسوزند ، و فم رحم را نيز بگشايد ، و يارى دهد آبستنى را ، و بول و حيض بگشايد ، و بصر را تيز كند ، و روغنش گرم و خشك است اندر آخر درجه‌ى سيم و هرچه تيزبوىتر بود و تازه‌تر كه اندر او بوى ترشى نبود بهتر بود و گر از او قطره‌يى بر شير چكانند شير را بفسراند ، و چون با آب بياميزند ، قوامى از وى پديد آيد چون قوام شير ، و آنكه اندر وى غش « 8 » باشد اگر اندر آب كنى بر سر آب بيستد « 9 » ، و آنكه بىغش باشد سر
هامش
( 1 ) - بذيل صفحهء 4 رقم 6 رجوع شود . ت . ( 2 ) - ظاهرا صورتى است از گيجه كه در لغت بمعنى پريشان و پراكنده‌خاطر نوشته شده و در اينجا بمعنى پريشانى و پراكندگى خاطر و گيجى است چنان كه در سرگيجه نيز به همين معنى است . ( 3 ) - بر وزن نقص : درد و پيچش رودگان . ( 4 ) - نص : خورد باشند . ( 5 ) - ضيق النفس بمعنى تنگى نفس يا نفس‌تنگى . ( 6 ) - نص : خاست بود . ( 7 ) - عسر بضم اول بمعنى دشوارى و عسر البول بدشوارى آب تاختن است . ( 8 ) - بكسر غين و تشديد شين در عربى بمعنى خيانت و ترشى روى و تيرگى در هر چيز است و در فارسى داخلى را گويند يعنى ماده‌يى كه بتقلب و خيانت يا به صورت ديگر داخل ماده‌يى مطلوب و نفيس و گرانبها كرده باشند مثلا گويند اين طلا غش دارد يعنى طلاى خالص نيست و فلزى ديگر جزء آن كرده‌اند . ( 9 ) - صورتى است از بايستد كه اكنون مىنويسند .