گرد آمده باشد برچيند ، و ريشهاى چشم را درست كند ، و اثرشان ببرد ، و عسر البول را نيز منفعت دهد ، هم سوخته و هم شسته .
بنك مخيّر
بنك مخير « 1 » گرم است و خشك اندر درجهى دوم ، معدهى سرد را قوى كند چون از بيرون بر او طلا كنى يا بخورى ، و گر اندر گرمابه بر تن افشانى بوى اندام خوش گرداند ، و هر رطوبتى كه اندر زير پوست باشد بكشد ، و خاصيّتش آنست كه بلغم را پاك كند ، و مضرّتش بشش است و اصلاحش آمله است و بهترينش سرخ فام بود ، و شربتى از وى پنج درمسنگ است .
بليلج
بليلج « 2 » سرد و خشك است اندر آخر درجهى اوّل ، معده را قوى گرداند و رودگانى را ، خاصه معاى مستقيم را و مقعده را ، و رطوبت معده بچيند ، و وى را دباغت « 3 » كند ، و طبيعت را نرم گرداند ، و استرخاى « 4 » معده ببرد .
برنج كابلى
برنج كابلى « 5 » دارويى است مسهل بلغم را ببرّد و براند ، و خاصيت وى آنست كه كرم و حب القرع از شكم بيرون كند ، و او گرم و خشك است اندر درجهى دوم و رطوبتها بچيند ، و بلغم و سودا را بكند از معده و از مفاصل .
هامش
( 1 ) - اين ماده در مخزن و تحفه بدون وصف « مخير » ضبط شده و بفتح اول و ثانى بر وزن فلك است .
( 2 ) - بفتح باء معرب بليلج بفتح باء و لام دوم ميوهء درختى است هندى . ت .
( 3 ) - بكسر اول بمعنى پوست پيرايى و دباغى .
( 4 ) - مخفف استرخاء بمعنى سستى و رخوت و در عرف طب نام مرضى است عصبانى . ت .
( 5 ) - معرب برنگ در لغت بكسر با و را و در مخزن بفتح آن دو ضبط شده و آن دانهيى است دوايى . ت .