بكردار ، و طبعش بباد رنجو « 1 » نزديكست ، و چون بخايند بوى دهان خوش گرداند و بوى سير و پياز ببرد از دهان و جالينوس « 2 » گويد آن روغن كه از پوست او بيرون كنند فالج « 3 » و لقوه « 4 » را و استرخا « 5 » را منفعت كند و زخم كژدم را سود دارد ، و نيز روغن تخمش همچنين و ترنج همچنين يكسر چون خشك بكنى و خرد بسايى و بانگبين بسرشى وى بمضرتها ببردن با زهرهاى قاتل برابرى كند « 6 » و ربّ حمّاضش اسهال صفراوى و قى را سود دارد ، و شهوت « 7 » بجنباند و برب حمّاض ليمو نزديك بود .
انفحه
انفحه « 8 » فضليست از انواع فضلهاى « 9 » حيوان ، و هر جنسى را ازين خاصيتى است جدا ، شرح آن خود كرده آيد آنجا كه جنس وى را ذكر كنيم به شرحى تمام ، و اندرين جايگاه اندكى گفتيم تا نامش از باب نيفتد ، و اختصار بر آن كرديم كه اندر او منفعت بيشتر است و استعمالش فراوانتر است ، و از جملهى آن انفحهى خرگوشست يكى و آن چيزى لطيفست گرم و خشك اندر ميان درجهى دوم ، صرع « 10 » را منفعت
هامش
( 1 ) - صورتى است از بادرنجبويه .
( 2 ) - طبيب معروف يونانى رئيس اطبا و علماى طبيعى عصر خود و صاحب تأليفات بسيار رياست طب بعد از بقراط بوى رسيد و وى هشتمين رئيس مهم است كه اول ايشان اسقليباذس موجد فن طب بوده است وفاتش را در سال 97 ميلادى نوشتهاند .
( 3 ) - بكسر لام بىحسى يك نيمه بدن از سر تا پاى در طول .
( 4 ) - بفتح و كسر لام علتى كه روى در آن ، متشنج و از جانبى بجانبى كشيده مىشود و دهان و لبها كج مىشوند .
( 5 ) - مخففف استرخاء ، بمعنى سستى كه عارض عضوى مىشود و عضله اعصاب آن عضو از حركت و تحريك بازميماند .
( 6 ) - يعنى مقاومت كند و بر ضد آن بكوشد .
( 7 ) - اشتهاى طعام .
( 8 ) - بكسر همزه و فتح فاوحا و نيز بكسر همزه و فا و تشديد حاء : پنيرمايه . ت .
( 9 ) - فضل بر وزن فلس چيزى است كه از بدن حيوان زايد آيد و طبيعت آن را بيرون دفع كند از قبيل عرق و بول و آب بينى و دهان و غيره و جمعش فضول است .
( 10 ) - بفتح صاد از كار افتادن اعضاى نفسانى بطور موقت كه توام با افتادن و تشنج اعصاب و كف بر دهان آمدن است . ت .