كند ، و چون خون يا شير اندر معده بفسرد چون وى را بخورند بگشايد ، و شكم بازبندد و خون بازگيرد چون نيم مثقال از وى بخورند ، و نيز زخم نيش هوام « 1 » را منفعت كند و اسهال دو سنطارياى معايى « 2 » را سود دارد ، و مر زنى را كه حيضش همى بازنيستد منفعت دهد و آن را كه خون از بر همى برافتد همچنين ، و زنى را كه از زهستان « 3 » بيرون آمده بود چون مر اين را زير برگيرد « 4 » زود باز آبستن گردد ، و انفحهى اسب و بزه « 5 » و آهو و گوساله و بچهى جاموس « 6 » و آن گاو كوهى اينهمه منفعت كند كسى را كه شبكران « 7 » خورده بود و هرآن چيز را كه انفحهى خرگوش سود كند اينهمه نيز سود كند و انفحهى چيزى كه جز اينست كه گفتيم تا به كار است و نه مستعمل و آنجا كه آن جنس را ذكر كنيم آن دگر نيز كرده آيد به تمام .
اسقنقور
اسقنقور « 8 » ماهيى است بضبّ « 9 » ماند و علامت وى آنست كه او را دو ذكر بود « 10 » و پوستش معكوس بود بضدّ پوست ماهى يعنى پشيزهاى پوستش آن ماهى را بر زبر بود وى را زير اندر بود ، و عرب وى را بخورد و بهترين اوى دمش باشد ،
هامش
( 1 ) - جمع هامة بمعنى حشره زهردار و مطلق حشرات موذى را نيز هوام گويند .
( 2 ) - زخم رودگان توام با اسهال خونى كه اكنون دسانترى گويند .
( 3 ) - جاى بچه زادن كه زن بايد چند روز پس از زادن همان جا استراحت كند و حركت نكند .
( 4 ) - يعنى بطريق فرزجه به خود بردارد .
( 5 ) - بمعنى بز و ظاهرا لفظى بلهجهء محلى است .
( 6 ) - معرب گاوميش .
( 7 ) - بفتح اول صورتى است از شوكران و آن گياهى است سمى كه بتخدير هلاك كنند و در فرهنگها مىنويسند گياهى است كه خوردنش ديوانگى آورد . و فارسى آن بنا بنوشتهء مخزن بيخ تفت است . ت .
( 8 ) - بكسر همزه و فتح قاف اول : سوسمار آبى و معروف سقنقور است بدون همزه . ت .
( 9 ) - بفتح ضاد و تشديد باء : سوسمار .
( 10 ) - در مأخذى ديگر ديده شد كه نرسقنقور دو خايه چون خايهء خروس دارد و مادهاش دو فرج دارد و زياده بر بيست تخم مىگذارد و از دو ذكر داشتن آن در مآخذى كه در دسترس بود نام و اشارتى ديده نشد .